آسمان بود و علی بود و شب و غم هایش
آسمان بود و علی بود و شب و غم هایش
گردی از غصّه نِشسته به روی سیمایش
آخرین سفره ی افطار علی فرق نکرد
باز هم نان و نمک در عوضِ خُرمایش
میهمان بودنِ بابا، خوشیِ دختر بود
داشت دل شوره ی سختی، زِ غمِ بابایش
چقدر چشم به بالای سرش می دوزد
پُرِ درد است چرا زمزمه ی لب هایش؟
رفت مولا طرف مسجد و با خود می برد
عالمی را طرف حادثه ی فردایش
بی قرار است و از این حالتِ او معلوم است
زنده شد در نظرش خاطره ی زهرایش
سال ها رنج و غم از لحنِ اذانش پیداست
أشهد أن علی زخمیِ داغ زهراست
گردی از غصّه نِشسته به روی سیمایش
آخرین سفره ی افطار علی فرق نکرد
باز هم نان و نمک در عوضِ خُرمایش
میهمان بودنِ بابا، خوشیِ دختر بود
داشت دل شوره ی سختی، زِ غمِ بابایش
چقدر چشم به بالای سرش می دوزد
پُرِ درد است چرا زمزمه ی لب هایش؟
رفت مولا طرف مسجد و با خود می برد
عالمی را طرف حادثه ی فردایش
بی قرار است و از این حالتِ او معلوم است
زنده شد در نظرش خاطره ی زهرایش
سال ها رنج و غم از لحنِ اذانش پیداست
أشهد أن علی زخمیِ داغ زهراست
- ۴۹۷
- ۲۷ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط