آسمان بود و علی بود و شب و غم هایش

آسمان بود و علی بود و شب و غم هایش
گردی از غصّه نِشسته به روی سیمایش

آخرین سفره ی افطار علی فرق نکرد
باز هم نان و نمک در عوضِ خُرمایش

میهمان بودنِ بابا، خوشیِ دختر بود
داشت دل شوره ی سختی، زِ غمِ بابایش

چقدر چشم به بالای سرش می دوزد
پُرِ درد است چرا زمزمه ی لب هایش؟

رفت مولا طرف مسجد و با خود می برد
عالمی را طرف حادثه ی فردایش

بی قرار است و از این حالتِ او معلوم است
زنده شد در نظرش خاطره ی زهرایش

سال ها رنج و غم از لحنِ اذانش پیداست
أشهد أن علی زخمیِ داغ زهراست
دیدگاه ها (۶)

يا على...

دلم گرفته از اين جمعه هاي تكراريدلم گرفته از اين انتظار اجبا...

بیست شب هم سپری شد خبری از تو نشداز اَجَل یك خبری شد، خبری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط