عشق آغشته به خون
☬。) عشق آغشته به خون (。☬。)
(。☬。)پارت ۴۰ (。☬。)
آروم در ماشینش را باز کرد سپس منتظر چشم به دختر ۱۸ ساله در لباس عروس دوخت دخترک ترس و استرس باعث حالت تهوع اش میشد شایداگر در دست خودش بود همین حالا با هق زدن خودش را خالی میکرد ولی حالا جلو مرد ای ایستاده بود که گفته به اسم شوهرش .. برای آخرین بار سمت مادرش چرخید .. و در چشم هایش خیره شد نگاه میونشی کمک بود و نگاه یو بین متاسف.... جیمین آروم نگاهش کرد و گفت : هوا سرده سوار شو
میونشی سخت بغضش را به دندون کرد و آروم سوار ماشین جیمین شد.. جیمین هم ماشین را دور زد سپس در ماشینش را باز کرد و کلافه چشم به خواهرش دوخت .. اونم نگران بود ولی مین جی مشت اش را محکم گرفت و بالا آورد جلو جیمین و با لبخند دست دیگرش را تکون داد .. جیمین لبخند زد و دلش آروم شد سپس سوار ماشین شد و بعد روشنش کرد و حرکت نمود .. پشت سرش ماشین چانمی بود که از تالار بیرون رفتند .. تهیونگ همچنین کلافه چشم به بقیه دوخت سپس ماشین هایش جلو آن ها ایستاد ... مین جی مصطرب کتش را بیشتر سمت خودش کشاند تا بلکه شانه. ترقه هایش پنهان شود چون هوا به حدی سرد بود که لپش را قرمز کند .. مین جی هنوزم چشم به در دوخته بود .. تنها شد نه دوستی نه خواهر یا برادر تکو تنها بغض غریبی به گلوش چنگ زد تا حدی که درد ناخونش را در راه رو گلوش حس کرد با صدا تهیونگ افکارش ریشه کند زد ..
تهیونگ: سوار نمیشیم عروس خانم میخواهی شب عروسی تو اینجا بگذرونی
لحن شیطون اش به خوبی متوجه شده بود .. با غیض نگاعش کرد و سری تکون داد سپس اولین قدمی را برداشت ولی ناخودآگاه نک پاشنه بلندش شکست و خیلی ناجور روی زمین افتاد .. تهیونگ با گام های سریع سمتش هجوم برد بلافاصله با چشم های گشاد نگاعض کرد زانو زد و نگارم حالت گفت : چی شد .. خوبی
مین جی به حدی عصبی و بغض لبش را گزید سپس چنگ زد به موهایش و این صحنه برای تهیونگ تنها یک جمله بود که بر روی زبون آورد : تو هم مثل من دیونه هستی آره
مین جی تا منی عصبی مانند آتش چشم بهش دوخت و با بغض و حالت گریون تند گفت : لعنت بهش بخاطر بدجنسش پاشنه کفشمو شکوند
تهیونگ متعجب نگاهش کرد سپس پوزخند زد و نگاهی به اطراف انداخت و آروم گفت : کیو میگی عروس خانم ؟
مین جی تا حدی گلوش میسوخت که نتوانست چیزی بگویید قلبش حالا تیکه و هزار مین سخت خون را درون اش حس میکرد نمیخواست .. اینجوری ازدواج اجباری انجام بده
(。☬。)پارت ۴۰ (。☬。)
آروم در ماشینش را باز کرد سپس منتظر چشم به دختر ۱۸ ساله در لباس عروس دوخت دخترک ترس و استرس باعث حالت تهوع اش میشد شایداگر در دست خودش بود همین حالا با هق زدن خودش را خالی میکرد ولی حالا جلو مرد ای ایستاده بود که گفته به اسم شوهرش .. برای آخرین بار سمت مادرش چرخید .. و در چشم هایش خیره شد نگاه میونشی کمک بود و نگاه یو بین متاسف.... جیمین آروم نگاهش کرد و گفت : هوا سرده سوار شو
میونشی سخت بغضش را به دندون کرد و آروم سوار ماشین جیمین شد.. جیمین هم ماشین را دور زد سپس در ماشینش را باز کرد و کلافه چشم به خواهرش دوخت .. اونم نگران بود ولی مین جی مشت اش را محکم گرفت و بالا آورد جلو جیمین و با لبخند دست دیگرش را تکون داد .. جیمین لبخند زد و دلش آروم شد سپس سوار ماشین شد و بعد روشنش کرد و حرکت نمود .. پشت سرش ماشین چانمی بود که از تالار بیرون رفتند .. تهیونگ همچنین کلافه چشم به بقیه دوخت سپس ماشین هایش جلو آن ها ایستاد ... مین جی مصطرب کتش را بیشتر سمت خودش کشاند تا بلکه شانه. ترقه هایش پنهان شود چون هوا به حدی سرد بود که لپش را قرمز کند .. مین جی هنوزم چشم به در دوخته بود .. تنها شد نه دوستی نه خواهر یا برادر تکو تنها بغض غریبی به گلوش چنگ زد تا حدی که درد ناخونش را در راه رو گلوش حس کرد با صدا تهیونگ افکارش ریشه کند زد ..
تهیونگ: سوار نمیشیم عروس خانم میخواهی شب عروسی تو اینجا بگذرونی
لحن شیطون اش به خوبی متوجه شده بود .. با غیض نگاعش کرد و سری تکون داد سپس اولین قدمی را برداشت ولی ناخودآگاه نک پاشنه بلندش شکست و خیلی ناجور روی زمین افتاد .. تهیونگ با گام های سریع سمتش هجوم برد بلافاصله با چشم های گشاد نگاعض کرد زانو زد و نگارم حالت گفت : چی شد .. خوبی
مین جی به حدی عصبی و بغض لبش را گزید سپس چنگ زد به موهایش و این صحنه برای تهیونگ تنها یک جمله بود که بر روی زبون آورد : تو هم مثل من دیونه هستی آره
مین جی تا منی عصبی مانند آتش چشم بهش دوخت و با بغض و حالت گریون تند گفت : لعنت بهش بخاطر بدجنسش پاشنه کفشمو شکوند
تهیونگ متعجب نگاهش کرد سپس پوزخند زد و نگاهی به اطراف انداخت و آروم گفت : کیو میگی عروس خانم ؟
مین جی تا حدی گلوش میسوخت که نتوانست چیزی بگویید قلبش حالا تیکه و هزار مین سخت خون را درون اش حس میکرد نمیخواست .. اینجوری ازدواج اجباری انجام بده
- ۷.۳k
- ۱۴ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط