{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P15
رفتم در اتاق رو باز کردم و دیدم که جونگ کوک پشت دره
+خب خب میبینم بعضیا خیلی خوشحالن
. نه بابا چه خوشحالی
+چه خوشحالی؟ باشه پس برن به دایی بگم بهم بزنین دیگه
.بوی حسادت میاد هات
+نه خب دیدن تو خوشحال نیستی گفتم شاید واسه اینه
. خب راستش خیلی یم خوشحالم
+حالا دوباره شدی اون آتی که می شناختم
.منظورت چیه
+دیگهه
.یااا
و بعد سریع در رفت نکنه که اون میدونستم نه نه امکان نداره رفتم همون و دوباره شروع کردم به جمع کردن وسایل هام و لباس پوشیدن برای تو راه یک تیشرت سفید با شلوارک لی پوشیدم و موهامو دم اسبی بستم و ساکم رو برداشتم و رفتم نو راه رو که
دیدگاه ها (۳)

P16دونگ مین ،ساکامو جمع کردم و گذاشتم تو ماشین بعد رفتم دنبا...

P17وقتی دونگ مین اینو گفت سه تایید زدیم زیر خنده و دونگ میکن...

P14وقتی رفتیم پایین همه به ما نگاه کردن و جونگ سوک سکوت رو ش...

P13اون وو بهم نگاه کرد و پاشد رفت بالا منم دنبالش رفتم؟خب بی...

فیک جونگکوک پارت اول دیوونه روانی

عشق بی رحم

پارت : ۲۶ $ از حرفش ناراحت شدم ولی حق داشت من بهش خیلی بدی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط