P15

P15
رفتم در اتاق رو باز کردم و دیدم که جونگ کوک پشت دره
+خب خب میبینم بعضیا خیلی خوشحالن
. نه بابا چه خوشحالی
+چه خوشحالی؟ باشه پس برن به دایی بگم بهم بزنین دیگه
.بوی حسادت میاد هات
+نه خب دیدن تو خوشحال نیستی گفتم شاید واسه اینه
. خب راستش خیلی یم خوشحالم
+حالا دوباره شدی اون آتی که می شناختم
.منظورت چیه
+دیگهه
.یااا
و بعد سریع در رفت نکنه که اون میدونستم نه نه امکان نداره رفتم همون و دوباره شروع کردم به جمع کردن وسایل هام و لباس پوشیدن برای تو راه یک تیشرت سفید با شلوارک لی پوشیدم و موهامو دم اسبی بستم و ساکم رو برداشتم و رفتم نو راه رو که
دیدگاه ها (۳)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

The unwanted roommate___________________________ویو جئون جون...

چند پارتی (درخواستی)

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط