{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P14
وقتی رفتیم پایین همه به ما نگاه کردن و جونگ سوک سکوت رو شکست و گفت
*مطمئنید رفته بودین حرف بزنید یا داشتین برای وو مین «بچه جونگ سوک و ایو»دختر
عمو می یوردین
همه:😂😂
.هعیی بسه
*پس معلومه یک خبری بوده
&هعی تمومش کنین بچه ها
@خب حرفاتون به کجا رسید
.خب ما مشکل خواصی باهم نداریم

؟می خوایم باهم ازدواج کنیم
&خیل خب اما خیلی زود نیست
@منم موافقم نظرتون چیه که بعد یک ما درباره روز عروسی صحبت کنیم
-خب بد احیانا تو این یک ماه چی کار کنم
& خب باهم نامزدان دیگه
برای جشن نامزدی شونم میریم ویلا خوبه؟
بعد از این که دایی اینو گفت همه خوشحال شدن و رفتن تا وسایل هاشونو جمع کنم منم رفتم بالا تا وسایل هامو جمع کنم که یکی در اتاقم رو زد رفتم در رو باز کردم و دیدم.
دیدگاه ها (۰)

P15رفتم در اتاق رو باز کردم و دیدم که جونگ کوک پشت دره +خب خ...

P16دونگ مین ،ساکامو جمع کردم و گذاشتم تو ماشین بعد رفتم دنبا...

P13اون وو بهم نگاه کرد و پاشد رفت بالا منم دنبالش رفتم؟خب بی...

نامردی نیست بعد کلیییی وقت اصلا هیچی من مردم یا زندم؟؟

part39 عشق پنهان جونگ کوک: ...《چهره ی سرد》ات: ...چرا انقدر س...

part40 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》پاشدم که برم وسایل رو جمع کنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط