{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P⁸⁴
#season²
چون با ماشین طولانی تره، به سمت یک قطار سریع السیر میره و برای رفتن به فلورانس بلیط میگیره.
بعد از حدود 1 ساعت الی 1 و ساعت و نیم به فلورانس میرسه.
شهر زیبایی بود و به شدت مجذوبش شد. کمی توی خیابون ها قدم زد و از چند تا رهگذر به انگلیسی آدرس اون گالری رو پرسید اما اون ها انگلیسی بلد نبودن، تا اینکه به مرد جوانی رسید که انگلیسی بلد بود و اتفاقا داشت به همون گالری میرفت، پس جونگکوک با اون مرد جوان هم قدم شد.
موقع ای که به اونجا رسیدن، هر کدوم به یک طرف رفتن و شروع به دیدن آثار اون گالری کردن.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثل هروز صبح از خواب بیدار شد. دوباره شب گذشته کابوس همیشگیش رو دیده بود، خواب اون بوسه ی اخر رو میدید. بلند شد به سمت دستشویی رفت، بعد از شستن دست و صورتش با اب سرد، اهنگ ملایم ایتالیایی،که مناسب حال و حوای امروزش بود، پخش کرد. توی این یک سال که توی ایتالیا بود به زبان ایتالیایی مسلط شده بود،البته قبلا هم با این زبان آشنایی داشت اما این بار به طور کامل پیگیرش شد و به این زبان مسلط. پرده ها رو کنار زد تا کمی نور آفتاب به اتاقش بتابه و روشنش کنه اما حتی این آفتاب هم نمیتونست دل غم گرفته و تاریک تهیونگ رو، روشن کنه. بعد از دوش گرفتن و خوردن قهوه ای که هروز میخوره، بدون هیچ شکر یا خامه ای، به سمت کمدش رفت. امروز روز مهمی بود و قرار بود بلاخره بعد از یک سال تلاش زیاد و کار آموزی گالری خودش رو افتتاح کنه، تهیونگ از اون نوع آدم هایی بود که زود همه چیز رو یاد میگیره و به همین دلیل زودتر از حد عادی به موفقیت دست یافت. یک پیراهن سفید شیری بافت پوشید ، آستین های لباس رو یک تای کوچیک زد تا ساعد هاش رو به نمایش بزاره، برای شلوار یک شلوار پارچه ای با رنگ قهوه ای انتخاب کرد، ساعتی که انگار از دوران تاریخی ایتالیا اومده بود رو به دستش بست اون ساعت اولین چیزی بود که توی ایتالیا خرید،این ساعت از برند مورد علاقه ی جونگکوک بود و هر وقت اون ساعت رو میپوشید به یاد اون پسرک میفتاد و داغ دلش تازه میشه، بعد عطرش که بوی یک جنگل سرد رو میداد که بعد از مدتی ایستادن اونجا بلاخره بوی گرم چوب صندل و عنبر رو میشد حس کرد، زد این عطر کاملا بیانگر شخصیت خاص و کمیاب این شخص بود.
دیدگاه ها (۰)

#pain#P⁸³#season²فردا توی فرودگاه... با همکاراش سوار هواپیما...

یکیتون درخواست داده بود اینو بزارم بفرما عزیزم

دکتر بهشتی به چند زبان زنده دنیا صحبت میکرده؟جالبه بدونید دک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط