{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهم

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهم
تو را با هرچه غیر از چشمِ خود، بیگانه می خواهم

کبوتر می شوم جَلدِ حریم پاک چشمانت
و از دست نگاهِ مهربانت، دانه می خواهم

دلم می ترسد از غربت، بیا و آشنایم شو
من و تو، حوضی و ایوان... هوای خانه می خواهم

تصور کن که ما هردو، همان عشاق مشهوریم
بگو لیلی... بگویم جان؟... کمی افسانه می خواهم...

بیا آن وقت پیش من، کمی نزدیک تر بنشین...
من از دار و ندار تو، فقط یک شانه می خواهم

ولش کن عقل و منطق را، جنون هم عالمی دارد
تو را هم مثلِ حالای خودم، دیوانه می خواهم...
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻭﺭﻡ ﺍزﺗﻮﺑﯽ ﻗﺮﺍرﮔﺮﻣﺎﯼ ﺩﻟﺖمیﻟﺮﺯﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺷﻮﯼﭼﻮﻥﺳﺎﯾﻪﯼﺧﻤﯿ...

ساعت شنی به من یاد دادباید خالی شوی تا پُر کنی...تا پُر کنی ...

آبی به چهره‌ات بزنشانه‌ای به موهایتآن پیراهن بی‌آستینت را هم...

ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮ ﺩﻟﻢ …ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻮ ﺑﺮﺍﯾﺶ …ﻣﮕﺮ ﻧﺸﻨﯿﺪﯼ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ﺁﺧﺮﺵ ﺭﺍ !“ﭼﯿ...

عارف بالله میرزا اسماعیل دولابی(رضوان الله علیه ) : خداوند م...

عارف بالله میرزا اسماعیل دولابی(رضوان الله علیه ) : خداوند م...

عارف بالله میرزا اسماعیل دولابی(رضوان الله علیه ) : خداوند م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط