#Part ¹

#Part ¹
#یلدا
در آیینه به خود خیره شدم و سرمست لبخندی ذوق زده زودم و جیغ خفیفی کشیدم.
با صدای مادرم از حس و حال خود بیرون آمده و به سمت بیرون پرواز کردم .
#³ هفته قبل
با خستگی به بیرون خیره شدم تا ببینم چقدر مانده تا این راه طولانی و خسته کننده تمام شود . با حرصی آشکار روبه پدر مادرم گفتم :
- کی می‌رسیم من دیگه نایی واسم نمونده تو این ماشین! چند ساعته همینطوری بی حرکت نشستم لااقل یجا نگه دارین بدنم گرفته . بابام گفت :
- بزار الان به حامد میگم ببینم چی میگه .‌
- چیکار به عمو حامد داریم ما ؟
- الو ، حامد میگم بچه ها خسته شدن تو ماشین نگه داریم برای ویلا هم خرید کنیم ؟ .... ۲ کیلومتر ؟ باشه باشه
بعد چند دقیقه با کشیده شدن موهام از پنجره ماشین ...
- آخ !
- هی بچه پاشو بپر پایین دیگه توکه انقدر غر میزنی خسته شدم‌
وای مردم
حالم بده
کمرم گرفت ... زود !
دیدگاه ها (۰)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

فیک تهیونگ

Part:42 دوستان چون دیر شرایط رو می‌رسونید من دیر به دیر اینت...

وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پارت_3همونطور که تو...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

•~•~•پیوند اجباری : قسمت دوم•~•~• + جعون ا/ت... که تهیونگ د...

Part ³⁰ویو لیلییکی زدم به شونش + خیلی بدجنسی مال من واقعا یه...

دید ات وقتی بهم نگاه کرد بدنم لرزید از بچه های دیگه شنیده بو...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

P9 . PRISAN MAFIA.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط