{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز پیش توی تاکسی صندلی عقب نشسته بودم، یه خانومه با

چند روز پیش توی تاکسی صندلی عقب نشسته بودم، یه خانومه با پسر 5-4 ساله ش جلو نشسته بود. یهو پسره رو کرد به مامانش گفت: مــامــان ... یادته اونروز خونه ی دایی اینا گوزیــدی؟! مامانه بیچاره،گفت: ... مرســـی آقا! ما همین جا پیاده میشیم! راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود که زنه درِ ماشینو با عجله باز کرد و یه موتوری هم اومد زد درِ ماشینو سرویس کرد! رانندهه پیاده شد دودستی زد تو سرش گفت: خانـــــــــــــوم! گوزیدی که گوزیدی! منم میگــوزم! این آقام میگــوزه! این ملت همه میگوزن! گوزیدن که عیب نیست ، ریـــــــــدی تو درِ ماشین....
میدونم قدیمیه
ولی با مزست
دیدگاه ها (۹)

بهار بدون تو

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۵ویو لیاـبالاخره جلوی خونه رس...

part : 53chapter : 2وقتی که به جای ویلیام .. استیو کنارم نشس...

فیک : بین راندها

پشت نگاه سردت — پارت ششمویو آتوارد خونه شدیم. واقعاً قشنگ بو...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط