آرام شــروع کردم
آرام شــروع کردم
به یک مرگ تدریجی
از همان زمانی که بودنِ تو
کارم را تمام نکرد
تقصیر تـو نبود
من بیهوده مقاومت کردم
بیهوده جنگیدم
و حال چنگ می زنم به پله های یک قربانگاه
هیچ ساطوری به انتظارم نیست
رگهایم خالیست
خون بر روی اندامم جریان دارد
خودم را بسته ام به روزی که وجودش را هیچ تقویمی اقرار نکرده
با طنابی از خنده های اجباری
تهجد را دوست دارم
با این فنجان های تلخ تر از حرف های تو
حرف هایی که بو می داد
بویی از جنس یک خواهش
.....مـــرا دوست بدار !
به یک مرگ تدریجی
از همان زمانی که بودنِ تو
کارم را تمام نکرد
تقصیر تـو نبود
من بیهوده مقاومت کردم
بیهوده جنگیدم
و حال چنگ می زنم به پله های یک قربانگاه
هیچ ساطوری به انتظارم نیست
رگهایم خالیست
خون بر روی اندامم جریان دارد
خودم را بسته ام به روزی که وجودش را هیچ تقویمی اقرار نکرده
با طنابی از خنده های اجباری
تهجد را دوست دارم
با این فنجان های تلخ تر از حرف های تو
حرف هایی که بو می داد
بویی از جنس یک خواهش
.....مـــرا دوست بدار !
- ۲۰۵
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط