{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرام شــروع کردم

آرام شــروع کردم
به یک مرگ تدریجی
از همان زمانی که بودنِ تو
کارم را تمام نکرد
تقصیر تـو نبود
من بیهوده مقاومت کردم
بیهوده جنگیدم
و حال چنگ می زنم به پله های یک قربانگاه
هیچ ساطوری به انتظارم نیست
رگهایم خالیست
خون بر روی اندامم جریان دارد
خودم را بسته ام به روزی که وجودش را هیچ تقویمی اقرار نکرده
با طنابی از خنده های اجباری
تهجد را دوست دارم
با این فنجان های تلخ تر از حرف های تو
حرف هایی که بو می داد
بویی از جنس یک خواهش

.....مـــرا دوست بدار !
دیدگاه ها (۵)

بعضیا هم هستن فکر میکنن چون حرف نمی زنیم یا جوابشونو نمیدیم ...

تو چشم هایم را دوست داشتی... من لبخند هایت را... تو می گفتی ...

اقو يه روز ننه ما عکس يه دخترو نشونمون داد گفت "يه دختر برات...

بعضی ها خیال می کنند دوست داشتن ساده است خیال می کنند باید ه...

که یهو خون بالا اورد شوکه بهش نگاه کردم بعد از چند دقیقه به ...

#عشق_در_نزدیکی_قصر#part_2#Jeon_victor#jeon_rina««پژواکِ درد ...

آخرین شب part4ویو تهیونگ:دیدم بیهوش شد براید استایل بغلش کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط