{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنون مافیا

جنون مافیا
☆part37S1☆


سوا*
کلی به جونگکوک اصرار کردم تا به عمارت برگردیم چون دلتنک و نگران سوجین بودم
ولی با جواب دادنای سرد و کفتن اینکه کلی بادیگارد اونجاست دست به سرم کرد
معنی این کاراش چی میتونست باشه

تصمیم داشتم فردا بعد از خوردن ناهار برم خرید
خودمو توی تخت جا دادم خوابیدم


با صدای الارم گوشیم بیدار شدم
وقتی کارای لازمو کردم و ناهار خوردم از خونه زدم بیرون
بادیگاردایی که جونگکوک میگفت دوتاشون دنبالم راه افتادن
اولش به سمت پاساژ مرکزی شهر رفتیم
آه خدایا دلم باز شد
چنددست لباس توی خونه ای... چندتا شلوار جین که رگنهای تیره داشتن و دو تا تیشرت و دوتا لباس برای مهمونی یا اینجور مزخرفات گرفتم شاید لازم بشه
یدونه لباس خواب خیلی رتحت دیدم... یکم دکلته و باز بود ولی اهمیتی ندادم

همه ی اینارو حساب کردیم و بعدش
با دیدن مغازه ی شکلات غروسی به سمت شکلاتای شیرین دویدم
وقتی اونارو هم خریدیم یسری لوازم بهداشتی موردنیازمو برداشتم
خدایا چقدر چیز نداشتم

بعد از خرید تمام چیزایی که میخواستم از پاساژ اومدم بیرون که با دیدن ساعت برگام ریخت.
ساعت هفت و نیم شب بود
چهار و پنج ساعت توی پاساژ بودم
وقتی به بادیگاردا نگاه کردم مثل مجسمه نگاهم میکردن
خدایا اینا کین دیگه قطعا دست پرورده خود اون مردکن
خیلی گرسنه بودم پس تصمیم گرفتم یه دوکبوکی از قرفه های خیابون بخرم
نهم نبود پول دارم یا ندارم.. اینا خوشمزه ترینا بودن
تقریبا ساعتای نه بود که رسیدم خونه
از خستگی داشتم بیهوش میشدم
وقتی رسیدم خونه....خب بهتره بگم کاشکی هیچوقت نمیرسیدم.


جونگکوک*
ببعد از اونروز دیگه تماسی با جیمو نداشتم
حتی برام اهمیتم نداشت...
ولی وقتی مشغول به کار بودم یه مردی که پیک بود با زوز وارد اتاقم شد که دعوای شدید راه افتاد....من ادم ساده یا پاکی نبودم
از احمق بودنش خندم میگرفت
وقتی بهم یه پاکت داد رفت بیرون.
تقریبا پاکتو داشت فراموشم میشد اما وقتی خواستم از شرکت بیام بیرون چشمم بهش خوردو بازش کردم
با چیرایی که دیدم پوزخندی زدم..
+بهت گفته بودم... بهت گفته بودم تهش کاراتون یکیه

سوار ماشین شدم... این وسط تهیونک زنگ میزد
روی بلندگو گذاشتم
+چی میخوای
تهیونگ: چته باز
+هیچی... دنبال یه تنبیه خوبم برای ادب کردن بعضیا
تهیونگ: باز چیکار با اون دختر داری
+دخالت نکن
و بیب تلفنو قطع کرد

وقتی رسیدم برقا خاموش بود

از کلافکی گرمم بود.. دکمه هامو تا دوتای اولو باز کردمو کرواتمو شل کردم... روی مبل نشستم
استینامو بالا زدم(🛐)

ساعت نه بود که صدای در اومد

+خوشگذشت
_اره فقط خیلی خست....
وقتی چندتا پاکت خریدا روی زمین ظاهر شدن پوزخند زدم
+نکنه اون برات خریده؟
_ها؟ کی؟
+هردومون میدونیم کیه ولی بزار اگر فرامشوی گرفتی بهت یاداوری کنم
عکسای داخل پاکتو دراوردم... این شازده
_این چیه؟ شوخیت گرفته
+خیلیم جدیم
با صدام میخکوب شد
_بخدا من با بادیگاردا رفته بودم این چیه...
+منظورت کدوم بادیگارده؟
_میتونی بپرس یازشون من واقعا با اونا بودم.... اینا
+اصلا اهمیتی نمیدم با کی کجا میری ولی خیلی اهمیت میدم اگر بخوای منث بپیچونی یا هالو فرضم کنی
_نمیتونی ببینی اینا الکین؟ کوری(عصبی بودم و داد زدم)
+اگر از اولش با روش خودم ادبت کرده بودم خیلی بهتر بود
_خیلی خب... بیا منو بک. ش دیگه... بیا زود باش
+...کی خواست تورو بکشه؟
دیدگاه ها (۷)

جنون مافیا ☆part38S1☆+کی خواست ترو بکشه؟ اینجور ادما باید ا...

جنون مافیا ☆part36S1☆_هی... شو..خیت گرفته ولم کن... بدنم... ...

جنون مافیا ☆part35S1☆ساعتای یازده و نیم بود...هنوز چندتا قرا...

Part:47. #ریاست.عشقوسایل رو جمع ...

Part:47. #ریاست.عشقوسایل رو جمع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط