{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آن نــفس کـه بـــمیرم در آرزوی تـــو باشـم

در آن نــفس کـه بـــمیرم در آرزوی تـــو باشـم
بدان امــید دهـم جـان که خـاک کوی تو باشم

به وقـت صبح قـیامــت کـه سـر ز خـاک بر آرم
به گفتگوی تو خیزم به جـست و جوی تو باشم

به مـجمـعی که در آیـند شاهــدان دو عـــالـم
نظر به ســـوی تـــو دارم غــــلام روی تو باشم

حـدیـث روضـــه نــگـویــم گـل بـهـشت نبـــویم
جمـال حـــور نـــجویـــم دوان به سوی تو باشم

بـه خـوابگاه عـدم گر هــزار ســـال بخــســبم
به خواب عافـیت آن گه بــه بوی مـوی تو باشم

مـی بهــشت نـنـوشم ز جـام سـاقی رضــوان
 مرا به باده چه حاجت که مسـت بوی تو باشم

هــزار بادیـه ســـهل اســت با وجــود تــو رفتن
 اگر خــلاف کــنــم ســــعدیا بـه سـوباشم
باشم
دیدگاه ها (۳)

سر گیســـــو رهــــــا از غم ببافینسیـــم و بوسه و شبنــــم ...

بــاران کــه میــبارد یـــکــ نفـــــر،بـا لبــــخنــــدی، ن...

منتظر هیچ دستی در هیچ جای دنیا نباش اشکهایت را با دست خودت پ...

رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوزمیبرم جسمی و دل در گرو اوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط