رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
با پاهای سست شده به سمت اتاق مهگل رفتم. آخه چرا؟ یعنی حالش بد شده؟
رسیدم به اتاق نفس عمیقی کشیدم. در اتاق رو باز کردم که تن بی جون و لخت
دیانا رو روی تخت دیدم یک خانم دکتر داشت ماینعش میکرد. چقدر دلم برای
بدنش تنگ شده بود. چقدر دوست داشتن یک بار دیگه فقط برای ثانیه هم که
شده تعم لباش رو بچشم. با دستی که روی شونم خورد. چرخیدم که با امیر روبه رو
شدم.
امیر: بفرما داخل تعارف نکن.
ارسلان: به تو هیچ ربطی نداره.
امیر: زن منه.
ارسلان: چرا اینجاست.
امیر: باید حواب پس بدم؟
ارسلان: ببین؛ دیانا اول دختر عموی من بوده؛ بعدشم زنم بوده؛ بعد شده زن تو الانم بگو
امیر: ببین تو نتونستی ازش نگه داری کنی. الانم این جواهر برای منه مال منه حق منه.
وقتی اینارو گفتم نمیدونم چم شد. ولی کنتورل مشتم دست من نبود. و.........
با پاهای سست شده به سمت اتاق مهگل رفتم. آخه چرا؟ یعنی حالش بد شده؟
رسیدم به اتاق نفس عمیقی کشیدم. در اتاق رو باز کردم که تن بی جون و لخت
دیانا رو روی تخت دیدم یک خانم دکتر داشت ماینعش میکرد. چقدر دلم برای
بدنش تنگ شده بود. چقدر دوست داشتن یک بار دیگه فقط برای ثانیه هم که
شده تعم لباش رو بچشم. با دستی که روی شونم خورد. چرخیدم که با امیر روبه رو
شدم.
امیر: بفرما داخل تعارف نکن.
ارسلان: به تو هیچ ربطی نداره.
امیر: زن منه.
ارسلان: چرا اینجاست.
امیر: باید حواب پس بدم؟
ارسلان: ببین؛ دیانا اول دختر عموی من بوده؛ بعدشم زنم بوده؛ بعد شده زن تو الانم بگو
امیر: ببین تو نتونستی ازش نگه داری کنی. الانم این جواهر برای منه مال منه حق منه.
وقتی اینارو گفتم نمیدونم چم شد. ولی کنتورل مشتم دست من نبود. و.........
- ۴.۴k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط