بوسه آتش بر گونه رز
"بوسه آتش بر گونه رز"
part 21
*ساعت 1 شب*
با حالت تهوع از خواب میپره. سریع بلند میشه و با paهای سست و بی انرژی میره سرویس بهداشتی و میاره بالا. چشم هاش رو باز میکنه که با دیدن اینکه خOن بالا اورده بیشتر حالت تهوع میگیره و باز هم خOن بالا میاره. رو زانوهاش فرود میاد نفس نفس میزنه.
جونگکوک رفته بود اشپزخونه و داشت چیز مقوی ای برای تهیونگ میپخت تا وقتی بیدار شد بهش بده بخوره تا جون بگیره.
غذا رو بار میزاره و از پله ها بالا میره و برمیگرده تو اتاق که با دیدن جای خالی تهیونگ رو taخت و باز بودن در سرویس بهداشتی با نگرانی میاد تو سرویس بهداشتی. با دیدن تهیونگ نگرانیش بیشتر میشه.
سریع میاد سمت تهیونگ که رنگی به صورت نداشت.
- حالت خوبه؟؟!
تهیونگ اخم کمرنگی از درد baدنش میکنه و دوباره خون بالا میاره ولی کمتر از دفعات پیش.
جونگکوک چشاش یکم درشت میشن
تهیونگ رو میبره سمت روشویی و دستو صورتشو میشوره.
سیفون هم میکشه که خون ها شسته بشه بره.
تهیونگ رو میبره میزاره رو taخت. موهاش رو نوازش میکرد.
- بخواب همینجا من برم برات یه چیزی بیارم بخوری
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده. میل به هیچی نداشت و دهنش مزه خOن میداد.
جونگکوک خم میشه و گrدن تهیونگ رو میبوسه. میدونست همهی این ها بعد از مaرک طبیعیه..بعضیا اینجوری میشدن.
- خیلی درد داری؟
تهیونگ سرش رو اروم به تایید تکون میده:
-..م..میخوام..به گرگم..تبدیل بشم..
جونگکوک میدونست که به خاطر درد میخواد که به گرگ تبدیل بشه، چون اینجوری زودتر تموم میشه درداش. پس سرشو به تایید تکون میده و پیشونی تهیونگ رو میبوسه:
- باشه عزیز دلم..گرگ شو
تهیونگ با شنیدن تایید جونگکوک چشم هاش رو میبنده و تبدیل میشه و بعد از چند ثانیه جای تهیونگ یه گرگ پشمالو نرم بود که کنار جونگکوک دراز کشیده بود. به خاطر پاره شدن لbaس هاش لای لbaس ها گیر افتاده بود.
جونگکوک لbaس ها رو از رو گرگ سفید برمیداره و پایین taخت میندازه.
- خب گرگ کوچولو گشنت نیست؟
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده و گرد میشه دور خودش و به جونگکوک نگاه میکنه.
جونگکوک اروم خزه های سفید و نرم تهیونگ رو نوازش میکرد.
تهیونگ که از نوازش های جونگکوک خوشش میومد چشم هاش رو میبنده و نفس های طولانی ای از سرخوشی میکشه.
جونگکوک بلند میشه و به همراهش تهیونگ هم چشماشو باز میکنه و بهش با نا رضایتی قطع شدن نوازش هاش نگاه میکنه.
- الان زود میام
جونگکوک سریع میره اشپزخونه غذا رو خاموش میکنه. هوا خنک بود پس نیازی نبود بزارتش یخچال.( مادر های ایرانی🤌🏼)
برمیگرده تو اتاق کنار تهیونگ دراز میکشه و محکم بغلش میکنه.
:)))💜💜
part 21
*ساعت 1 شب*
با حالت تهوع از خواب میپره. سریع بلند میشه و با paهای سست و بی انرژی میره سرویس بهداشتی و میاره بالا. چشم هاش رو باز میکنه که با دیدن اینکه خOن بالا اورده بیشتر حالت تهوع میگیره و باز هم خOن بالا میاره. رو زانوهاش فرود میاد نفس نفس میزنه.
جونگکوک رفته بود اشپزخونه و داشت چیز مقوی ای برای تهیونگ میپخت تا وقتی بیدار شد بهش بده بخوره تا جون بگیره.
غذا رو بار میزاره و از پله ها بالا میره و برمیگرده تو اتاق که با دیدن جای خالی تهیونگ رو taخت و باز بودن در سرویس بهداشتی با نگرانی میاد تو سرویس بهداشتی. با دیدن تهیونگ نگرانیش بیشتر میشه.
سریع میاد سمت تهیونگ که رنگی به صورت نداشت.
- حالت خوبه؟؟!
تهیونگ اخم کمرنگی از درد baدنش میکنه و دوباره خون بالا میاره ولی کمتر از دفعات پیش.
جونگکوک چشاش یکم درشت میشن
تهیونگ رو میبره سمت روشویی و دستو صورتشو میشوره.
سیفون هم میکشه که خون ها شسته بشه بره.
تهیونگ رو میبره میزاره رو taخت. موهاش رو نوازش میکرد.
- بخواب همینجا من برم برات یه چیزی بیارم بخوری
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده. میل به هیچی نداشت و دهنش مزه خOن میداد.
جونگکوک خم میشه و گrدن تهیونگ رو میبوسه. میدونست همهی این ها بعد از مaرک طبیعیه..بعضیا اینجوری میشدن.
- خیلی درد داری؟
تهیونگ سرش رو اروم به تایید تکون میده:
-..م..میخوام..به گرگم..تبدیل بشم..
جونگکوک میدونست که به خاطر درد میخواد که به گرگ تبدیل بشه، چون اینجوری زودتر تموم میشه درداش. پس سرشو به تایید تکون میده و پیشونی تهیونگ رو میبوسه:
- باشه عزیز دلم..گرگ شو
تهیونگ با شنیدن تایید جونگکوک چشم هاش رو میبنده و تبدیل میشه و بعد از چند ثانیه جای تهیونگ یه گرگ پشمالو نرم بود که کنار جونگکوک دراز کشیده بود. به خاطر پاره شدن لbaس هاش لای لbaس ها گیر افتاده بود.
جونگکوک لbaس ها رو از رو گرگ سفید برمیداره و پایین taخت میندازه.
- خب گرگ کوچولو گشنت نیست؟
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده و گرد میشه دور خودش و به جونگکوک نگاه میکنه.
جونگکوک اروم خزه های سفید و نرم تهیونگ رو نوازش میکرد.
تهیونگ که از نوازش های جونگکوک خوشش میومد چشم هاش رو میبنده و نفس های طولانی ای از سرخوشی میکشه.
جونگکوک بلند میشه و به همراهش تهیونگ هم چشماشو باز میکنه و بهش با نا رضایتی قطع شدن نوازش هاش نگاه میکنه.
- الان زود میام
جونگکوک سریع میره اشپزخونه غذا رو خاموش میکنه. هوا خنک بود پس نیازی نبود بزارتش یخچال.( مادر های ایرانی🤌🏼)
برمیگرده تو اتاق کنار تهیونگ دراز میکشه و محکم بغلش میکنه.
:)))💜💜
- ۱۷.۶k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط