{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت
از لای انگشتانش آنقدر محو تماشای دنیا شدم که
فراموش کردم منتظر است تا نامش را صدا کنم...
دیدگاه ها (۳)

چقدر خوشحال بود شیطان،وقتی سیب را چیدمگمان كرد فریب داده است...

پاییـــــــــــــــز هاتمام خاطرات زیباتمام رویاهای شیرینبا ...

خوابم نمیبرد...به همه چیز فک کرده ام...بیشتر به تو...و میدان...

ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ...! ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ...! ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺎﺕُ ﺗﻮ ﺯ...

bts

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

رمان تهیونگ

part 15

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط