✧wolf✧
✧wolf✧
✯part:³⁹
تهیونگ نتونست هیچ ردی از جنا پیدا کنه حالش گرفته بود و پریشون بود اولین چیزی که به ذهنش میرسید مینسوک بود سوار ماشین بود سرعت رو زیاد کرد و رفت شرکت مینسوک
مینسوک توی دفتر کارش نشسته بود که متوجه سروصدای زیادی بیرون شد سرش رو بلند کرد و به در نگاه کرد که در همون لحظه تهیونگ با سرعت سمتش رفت و یقه اش رو گرفت
تهیونگ: عوضی جنا کجاست؟
مین سوک چشم عاشق کرد شد و تعجب کرد
مینسوک: دختر منو گم کردی احمق؟
تهیونگ دستش روی یقه مینسوک شل شد توی شک بود
تهیونگ: میدونم کار توست
مینسوک دست تهیونگ رو پس زد
مینسوک: احمق چطور تونستی اون دختر رو گم کنی؟
تهیونگ مغزش قفل شده بود از دفتر مینسوک اومد بیرون و سوار ماشین شد توی مغزش هیچ چیز جز لبخند جنا نبود عصبی بود
تلفنش شروع به زنگ خوردن کرد نگاهی انداخت و با اسم پدربزرگش جواب داد
تهیونگ: بله؟
جونگوو: تونستی پیداش کنی؟
تهیونگ: نه
جونگوو: شاید کار باند خفاش باشه
تهیونگ: هدف اونا منم غیر ممکنه بیان سراغ جنا
جونگوو: چرا که نه چی میتونه بهتر از این باشه که با جنا تو رو بکشونن توی دام
تهیونگ: درسته ولی ما هنوز هیچی از اونا نمیدونیم انبار هاشون رو گشتیم هیچی نیست
جونگوو: پس جای گشتن الکی با خونه صبورانه دنبالش بگرد
تهیونگ: چشم
تهیونگ برگشت خونه و کار میکرد اینکه صبور باشه براش سخت تر از هر چیزی بود هرکس میدیدش فکر میکرد تهیونگ اصلا براش مهم نیست که جنا کم شده چون ظاهرش سرد و بی تفاوت بود کسی نمیدونست اون درونش آشفته ترین مکان میتونه باشه
بعد از برگشتن به عمارت همه روی مبل نشسته بودن بی تفاوت سمت پله ها رفت
سویون: چطور از دست اون دختر راحت شدی؟
تهیونگ:...
سویون: اگر بخواطر اسم و رسمم نبود تا الان اون دختره ی بدرد نخور رو کشته بودم
تهیونگ: خفه شو (داد)
پدر جنا از جاش بلند شد لبخندی زد
سویون: الان بهتره از ارامشت لذت ببری و دنبال اون دختر نگردی
تهیونگ با اعصبانیت سمتش اومد و یقه اش رو گرفت که پدربزرگش عصاش رو کوبید به زمین
جونگوو: تهیونگ مراقب رفتارت باش و آقای پارک اگر میخواهید توی این خونه بمونید بهتره خفه شید
تهیونگ پدر جنا رو ول کرد و رفت طبقه بالا خواهرش جلوش ظاهر شد
بورام: داداش؟
تهیونگ: جانم؟
بورام: آبجی جنا رو پیدا میکنی؟ (بغض)
تهیونگ لبخند تلخی زد و خواهرش رو بغل کرد
تهیونگ: گریه نکن و آروم باش چشم پیداش میکنم نگران نباش
بورام: آبجی جنا گناه داره همش یا همه دعواش میکنن با هم داره سختی میکشه
تهیونگ بوسه ای روی سر خواهرش گذاشت
تهیونگ: برو اتاقت و استراحت کن پیداش میکنیم
ヾ(*’O’*)/
من برگشتمممممم خودااااااا بچه ها برای اینکه حوصلهتون سر نره این پارت برای الان پارت بعدی هم یکی دو ساعت دیگه میزارم خوشگلام حمایت کنین تا تند تند پارت بزارم✨🫶🏻❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:³⁹
تهیونگ نتونست هیچ ردی از جنا پیدا کنه حالش گرفته بود و پریشون بود اولین چیزی که به ذهنش میرسید مینسوک بود سوار ماشین بود سرعت رو زیاد کرد و رفت شرکت مینسوک
مینسوک توی دفتر کارش نشسته بود که متوجه سروصدای زیادی بیرون شد سرش رو بلند کرد و به در نگاه کرد که در همون لحظه تهیونگ با سرعت سمتش رفت و یقه اش رو گرفت
تهیونگ: عوضی جنا کجاست؟
مین سوک چشم عاشق کرد شد و تعجب کرد
مینسوک: دختر منو گم کردی احمق؟
تهیونگ دستش روی یقه مینسوک شل شد توی شک بود
تهیونگ: میدونم کار توست
مینسوک دست تهیونگ رو پس زد
مینسوک: احمق چطور تونستی اون دختر رو گم کنی؟
تهیونگ مغزش قفل شده بود از دفتر مینسوک اومد بیرون و سوار ماشین شد توی مغزش هیچ چیز جز لبخند جنا نبود عصبی بود
تلفنش شروع به زنگ خوردن کرد نگاهی انداخت و با اسم پدربزرگش جواب داد
تهیونگ: بله؟
جونگوو: تونستی پیداش کنی؟
تهیونگ: نه
جونگوو: شاید کار باند خفاش باشه
تهیونگ: هدف اونا منم غیر ممکنه بیان سراغ جنا
جونگوو: چرا که نه چی میتونه بهتر از این باشه که با جنا تو رو بکشونن توی دام
تهیونگ: درسته ولی ما هنوز هیچی از اونا نمیدونیم انبار هاشون رو گشتیم هیچی نیست
جونگوو: پس جای گشتن الکی با خونه صبورانه دنبالش بگرد
تهیونگ: چشم
تهیونگ برگشت خونه و کار میکرد اینکه صبور باشه براش سخت تر از هر چیزی بود هرکس میدیدش فکر میکرد تهیونگ اصلا براش مهم نیست که جنا کم شده چون ظاهرش سرد و بی تفاوت بود کسی نمیدونست اون درونش آشفته ترین مکان میتونه باشه
بعد از برگشتن به عمارت همه روی مبل نشسته بودن بی تفاوت سمت پله ها رفت
سویون: چطور از دست اون دختر راحت شدی؟
تهیونگ:...
سویون: اگر بخواطر اسم و رسمم نبود تا الان اون دختره ی بدرد نخور رو کشته بودم
تهیونگ: خفه شو (داد)
پدر جنا از جاش بلند شد لبخندی زد
سویون: الان بهتره از ارامشت لذت ببری و دنبال اون دختر نگردی
تهیونگ با اعصبانیت سمتش اومد و یقه اش رو گرفت که پدربزرگش عصاش رو کوبید به زمین
جونگوو: تهیونگ مراقب رفتارت باش و آقای پارک اگر میخواهید توی این خونه بمونید بهتره خفه شید
تهیونگ پدر جنا رو ول کرد و رفت طبقه بالا خواهرش جلوش ظاهر شد
بورام: داداش؟
تهیونگ: جانم؟
بورام: آبجی جنا رو پیدا میکنی؟ (بغض)
تهیونگ لبخند تلخی زد و خواهرش رو بغل کرد
تهیونگ: گریه نکن و آروم باش چشم پیداش میکنم نگران نباش
بورام: آبجی جنا گناه داره همش یا همه دعواش میکنن با هم داره سختی میکشه
تهیونگ بوسه ای روی سر خواهرش گذاشت
تهیونگ: برو اتاقت و استراحت کن پیداش میکنیم
ヾ(*’O’*)/
من برگشتمممممم خودااااااا بچه ها برای اینکه حوصلهتون سر نره این پارت برای الان پارت بعدی هم یکی دو ساعت دیگه میزارم خوشگلام حمایت کنین تا تند تند پارت بزارم✨🫶🏻❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۵.۶k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط