{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:⁴⁷
صبح زود جنا و تهیونگ بعد از کلی بازی و شیطونی راه افتادن سمت خونه سر راه باهم رفتن خرید و برای مهمونی جنا کلی خرید کرد لباس قشنگی برای مهمونی شب خریدن و برگشتن خونه کل روز استراحت کردن که جنا از اریک یکسری اطلاعات پیدا کرد و سریع رفت اتاق مطالعه تهیونگ
جنا: پیدا کردم
تهیونگ: خب چیا پیدا کردی؟
جنا: اریک از ۱۰ سالگی با مادرش و خواهرش زندگی میکرده و پدرش میمیره و اون می‌ره سر کار چیزایی که پیدا کردم این بود که ظاهراً خوش شانس نبوده از همون تایم مدام کار می‌کرده ولی همیشه زیر بار بدهی بوده مادرش و خواهرش هر دو توی روستای گیومسونگ زندگی میکنن
تهیونگ با دقت گوش میداد دستش رو زیر چونه اش گذاشت
تهیونگ: پس بخاطر پول و تحدید پیش مین‌سوک مونده
جنا: دنبالش بگرد پیداش میکنیم باید پیداش کنیم من اونو به حال خودش نمیزارم
تهیونگ سرش رو به معنای تایید تکون داد
غروب آیلار و تهیونگ داشتن آماده میشدن که یکی از افراد تهیونگ‌ بهش پیام داد
«رئیس پیداش کردیم »
تهیونگ با دیدن پیام به جنا نگاه کرد
تهیونگ: پیداش کردن
جنا: چه زود
تهیونگ: چی فکر کردی؟
جنا: بگو بیارنش اینجا
تهیونگ: نه خطرناکه
جنا: اونو میشناسم بیارنش‌ امشب اینجا بمونه بعد از مهمونی باهاش حرف می‌زنیم
تهیونگ: اینجا خطرناکه بهشون میگم ببرنش‌ جای دیگه فردا باهاش حرف می‌زنیم
جنا: پس بهشون بگو باهاش بد رفتاری نکنن و نترسوننش
تهیونگ: باشه
جنا لباس مجلسی شیک قرمزش رو پوشید و مو هایش رو حالت داد
جنا: بریم؟
تهیونگ: اگر این یقه منو چک کنی تمومه
جنا لبخندی زد و یقه لباس تهیونگ رو مرتب کرد
باهم راهی عمارت جونگ‌وو شدن
وقتی رسیدن هنوز مهمون ها کامل نیومده بودن آیلار با پدربزرگ تهیونگ احوالپرسی کرد و به اطراف نگاه کرد
جنا: بورام کجاست ؟
جونگ‌وو: اتاق داره حاضر میشه
جنا به جونگکوک نگاه کرد
جنا: میرم کمکش کنم آماده بشه دلم براش تنگ شده
تهیونگ سر تأیید تکون داد لبخند زد جنا سمت پله ها رفت تهیونگ روی مبل نشست تکیه داد و پاش رو روی پای دیگه اش گذاشت و با پدربزرگش شروع به نوشیدن کرد.
جنا در اتاق بورام رو باز کرد
جنا: سلام خانوم خوشگله منننننن
بورام برگشت و با دیدن جنا چشم هایش برق لبخند زد دویید طرف جنا و بغلش کرد
⁦♡⁠˖⁠꒰⁠ᵕ⁠༚⁠ᵕ⁠⑅⁠꒱⁩
خوشگلای من می‌دونم که همه ما امتحان داریم مثل خودم ولی قرار نیست بهونه بیارم بگم سرم شلوغه نمیتونم بزارم نه همیشه سعی میکنم براتون وقت بزارم ولی بعضی شب ها ممکنه فقط یه پارت بزارم یا پارت هام کوتاه باشه اینم بخاطر اینه که در طول روز خیلی خسته میشم و شب زود می‌خوابم به هر حال ممنون که حمایت میکنین منم بهترین خودم رو براتون می‌زارم✨❤️
شبتون هم بخیر خواب های خوبی ببینید فرشته ها✨🥂🫶🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۱)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:⁴⁶سوار ماشین شدن و تهیونگ مشغول رانندگی شد ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:⁴⁵باهم صبحانه میخوردن که جنا شروع به صحبت ک...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁸جنا به ساعت نگاه کرد ⁶:¹² بود از سر میز ب...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁷خانواده پارک و کیم برگشتن خونه طبق معمول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط