part 10
part 10
خنده ی آلینا یکم از سنگینی فضا کم کرد و پسرا برای اولین بار توی کل شب خیالشون یکم راحت شد،جین که دید آلینا الان نرمتره آروم کاسه رو نزدیک دستاش گرفت.
جین«خوب حالا که خندیدی میشه یکم بخوری؟»
&باشه
آلینا کاسه رو گرفت اما چون بدنش هنوز ضعیف بود دستش لرزید و مجبور شد کاسه رو بزاره رو پاهاش،جونگکوک که فهمید چه اتفاقی افتاد صندلیش رو آورد نزدیک تخت و کاسه رو از روی پاش برداشت و قاشق رو گرفت.
جونگکوک«فعلا بدنت یکم ضعیفه واسه همین بزار من بدم باشه؟»
&من...خودم میتونم
جیهوپ«میدونیم اما بهتره فعلا به بدنت فشار نیاری»
آلینا که از اینکه نمیتونه خودش انجام بده حس بدی پیدا کرده بود با صدای آرومی گفت:
& معذرت میخوام
جیمین«هی...هی چیشد؟ چرا معذرت میخوای»
جونگکوک«من خودمم دوست دارم اینکارو انجام بدم پس نگران نباش»
&باشه پس
با جواب الینا لبخندی روی صورت جونگکوک نشست و یکمی از سر قاشق رو پر از سوپ کرد و گرفت سمت دهن آلینا و اونم آروم آروم خورد.
نامجون« آروم بخور عجله نکن»
جین از توی سینی یکم نون برید و داد به دست آلینا و اونم آروم خورد،جینم از اینکه داشت میخورد راضی بود.
جین« آفرین»
چند قاشق دیگه خورد آلینا بعدش صورتش رو کشید اون طرف.
&ممنون دیگه نمیتونم
جونگکوک«یکم دیگه»
یونگی«کوک فشار نیار حتما حالش بد میشه»
نامجون«خیلی خوب حالا بیا این قرصو اول بخور»
آلینا قرص رو از نامجون گرفت و گذاشت تو دهنش.
تهیونگ« آب کجاست هیونگ؟»
نامجون«توی اون یخچال هست»
تهیونگ از توی یخچال گوشه اتاق یه بطری آب در آورد و درشو باز کرد و به آلنیا داد،اونم یکم از آب خورد و بعدش گذاشت کنار تخت.
جیهوپ«دکتر داروخونه گفتش که این شربت مسکنه کمک میکنه دردش کمتر بشه»
جیمین شربت رو از جیهوپ میگیره و میریزه توی درش و میشینه کنار آلینا.
جیمین«خوب اینم بخوری دیگه تمومه»
&باشه
شربت رو گرفت از جیمین و سر کشید ولی چونکه تلخ بود صورتش رو جمع کرد همینم باعث شد یه لحظه قیافش بامزه بشه.
جین« آیی تلخ بود؟»
&اوهوم
یونگی«بیا یکم آب بخور»
&مرسی
ادامه دارد...
خنده ی آلینا یکم از سنگینی فضا کم کرد و پسرا برای اولین بار توی کل شب خیالشون یکم راحت شد،جین که دید آلینا الان نرمتره آروم کاسه رو نزدیک دستاش گرفت.
جین«خوب حالا که خندیدی میشه یکم بخوری؟»
&باشه
آلینا کاسه رو گرفت اما چون بدنش هنوز ضعیف بود دستش لرزید و مجبور شد کاسه رو بزاره رو پاهاش،جونگکوک که فهمید چه اتفاقی افتاد صندلیش رو آورد نزدیک تخت و کاسه رو از روی پاش برداشت و قاشق رو گرفت.
جونگکوک«فعلا بدنت یکم ضعیفه واسه همین بزار من بدم باشه؟»
&من...خودم میتونم
جیهوپ«میدونیم اما بهتره فعلا به بدنت فشار نیاری»
آلینا که از اینکه نمیتونه خودش انجام بده حس بدی پیدا کرده بود با صدای آرومی گفت:
& معذرت میخوام
جیمین«هی...هی چیشد؟ چرا معذرت میخوای»
جونگکوک«من خودمم دوست دارم اینکارو انجام بدم پس نگران نباش»
&باشه پس
با جواب الینا لبخندی روی صورت جونگکوک نشست و یکمی از سر قاشق رو پر از سوپ کرد و گرفت سمت دهن آلینا و اونم آروم آروم خورد.
نامجون« آروم بخور عجله نکن»
جین از توی سینی یکم نون برید و داد به دست آلینا و اونم آروم خورد،جینم از اینکه داشت میخورد راضی بود.
جین« آفرین»
چند قاشق دیگه خورد آلینا بعدش صورتش رو کشید اون طرف.
&ممنون دیگه نمیتونم
جونگکوک«یکم دیگه»
یونگی«کوک فشار نیار حتما حالش بد میشه»
نامجون«خیلی خوب حالا بیا این قرصو اول بخور»
آلینا قرص رو از نامجون گرفت و گذاشت تو دهنش.
تهیونگ« آب کجاست هیونگ؟»
نامجون«توی اون یخچال هست»
تهیونگ از توی یخچال گوشه اتاق یه بطری آب در آورد و درشو باز کرد و به آلنیا داد،اونم یکم از آب خورد و بعدش گذاشت کنار تخت.
جیهوپ«دکتر داروخونه گفتش که این شربت مسکنه کمک میکنه دردش کمتر بشه»
جیمین شربت رو از جیهوپ میگیره و میریزه توی درش و میشینه کنار آلینا.
جیمین«خوب اینم بخوری دیگه تمومه»
&باشه
شربت رو گرفت از جیمین و سر کشید ولی چونکه تلخ بود صورتش رو جمع کرد همینم باعث شد یه لحظه قیافش بامزه بشه.
جین« آیی تلخ بود؟»
&اوهوم
یونگی«بیا یکم آب بخور»
&مرسی
ادامه دارد...
- ۱.۲k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط