◦•●◉✿ پارت ششم✿◉●•◦
◦•●◉✿ پارت ششم✿◉●•◦
قبل از آنیا بکی داشت صحبت میکرد، اون میگفت که میخواد مدیر یه شرکت بزرگ شود.
آنیا داشت فکر میکرد، میخواست بگه که میخواد یه جاسوس و مثل مادرش قاتل بشه اما اگه اینو میگفت همه بهش شک میکردن، تصمیم گرفت بگه که میخواد مثل شغل فرعی باباش، روانشناس شود و مثل مادرش کارمند شهرداری شود...
آنیا همینطور که درحال فکر کردن بود...
آقای هندرسون : آنیا نوبت شماست، پاشو و درباره ی شغل مورد علاقه ات صحبت کن.
آنیا پاشد و درباره ی شغل مورد علاقش صحبت کرد .
......
این زنگ تمام شد و زنگ بعدی ورزش بود، همه میدونستن که قراره خیلی خسته و کوفته بشن پس شروع کردن به خوردن چیز میز، بدون صحبت و بازی.
......
آقای هندرسون : امروز باید کارایی که من انجام میدهم رو پشت سرمن انجام بدین.
.....
آقای هندرسون دونه دونه از بچه ها ایراد میگرفت.
مدرسه تموم شد و آنیا و بکی وقتی رفتن خونه، رفتن حموم و بعدش باهم به آرایشگاه رفتن و موهاشونو همراه با کفش و لباساشون باهم ست کردن، با ماشین داشتن به سمت سالن جشن میرفتن.....
قبل از آنیا بکی داشت صحبت میکرد، اون میگفت که میخواد مدیر یه شرکت بزرگ شود.
آنیا داشت فکر میکرد، میخواست بگه که میخواد یه جاسوس و مثل مادرش قاتل بشه اما اگه اینو میگفت همه بهش شک میکردن، تصمیم گرفت بگه که میخواد مثل شغل فرعی باباش، روانشناس شود و مثل مادرش کارمند شهرداری شود...
آنیا همینطور که درحال فکر کردن بود...
آقای هندرسون : آنیا نوبت شماست، پاشو و درباره ی شغل مورد علاقه ات صحبت کن.
آنیا پاشد و درباره ی شغل مورد علاقش صحبت کرد .
......
این زنگ تمام شد و زنگ بعدی ورزش بود، همه میدونستن که قراره خیلی خسته و کوفته بشن پس شروع کردن به خوردن چیز میز، بدون صحبت و بازی.
......
آقای هندرسون : امروز باید کارایی که من انجام میدهم رو پشت سرمن انجام بدین.
.....
آقای هندرسون دونه دونه از بچه ها ایراد میگرفت.
مدرسه تموم شد و آنیا و بکی وقتی رفتن خونه، رفتن حموم و بعدش باهم به آرایشگاه رفتن و موهاشونو همراه با کفش و لباساشون باهم ست کردن، با ماشین داشتن به سمت سالن جشن میرفتن.....
- ۴۳۵
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط