{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

"سرنوشت "
p,51
.
.
.
کوک : ودف الانن؟
.
ا/ت : ارههه
.
کوک : درد داری ؟( نگران )
.
ا/ت : یکم
.
کوک : بخواب ...
.
ا/ت باشه ..
.
ویو ا/ت *
.
روی تخت دراز کشیدم ....
جونگ کوک اومد سمتم و کنارم دراز کشید .
...دستاشو دورم حقله کرد .
... از زیر تاپم رد کرد و روی شکمم گذاشت ...
دستاش گرم بود و بهم آرامش میداد ...
.
جونگ کوک : جیمیننننننننن غذارووووو خاموشش کککننننن( داد )
( جونگ کوک ❌️ مامانم✅️)
.
جیمین : چشمممم عباسسس اقاااااا
.
ا/ت : ( خندهه) احمقق تو حس بودمم( خنده )
.
کوک : ( خنده )
.
منو به خودش فشرد و سرشو برد جای گردنم ...
نفساش داغ و منظم بود ....
ارم بوسه ای به گردنم زد و شروع کرد با دستاش شکممو ماساژ دادن ...
.
کوک : ا/ت.... من.......م....ن.... دو ....دوست...... دا ... دارم .... می ...میخام ......بی ....بیشتر از این .....ب ... باشیم ...... ی ...چیزی .... بیشتر از .... این ..... می .....میدونی ....من ...من .... عاشقت.....عاشقت شدم.....
.
ا/ت لحظه ای سکوت کرد ...چشمام گرد شده بود .... قلبش به تپش اوفتاده بود .... کسی که فکرشو میکرد فقط از روی دلسوزی داره کمکش میکنه و اون عاشقش شده بود الان بهش اعتراف کرده بود ...
.
.
.
دیدگاه ها (۲۹)

"سرنوشت "p,52...جونگ کوک اروم دخترک رو به سمت خودش برگردوند....

"سرنوشت "p,53...بعد از این که کلی باهم گپ زدن و شام خوردن جو...

"سرنوشت "p,50...نامجون رفت و منم بعد از خداحافظی رفتم سمت حی...

تولدمههه🙂💗

"سرنوشت " p,۵۶....جیمین : الانن.جولیا خوراکیا رو اماده کرد و...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

"سرنوشت " فصل ۲ p,33....خانم : درموردت باهام صحبت کرد ... ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط