𓆩 عشقِ بعد از خیانت 𓆪
𓆩 عشقِ بعد از خیانت 𓆪
#درخواستی
━━ پارت ۴ | معاملهای با گذشته
تهیونگ هنوز به عکس خیره بود.
— همه درها رو ببندید.
مرد با تعجب پرسید:
— رئیس؟
— هیچکس از این عمارت خارج نشه.
تهیونگ عکس را برداشت.
— اون مرد سه سال پیش مرده بود...
اما اگر زنده بود، فقط یک معنی داشت.
تمام اتفاقات این سه سال، بخشی از نقشهی او بوده.
━━━━━━━━━━━━━━
آن طرف شهر...
آت روبهروی جونگکوک ایستاده بود.
— باید پیداش کنم.
جونگکوک سرش را تکان داد.
— اگه پیداش کنی، دیگه راه برگشتی نداری.
آت سرد جواب داد:
— من سه ساله راه برگشت ندارم.
گوشیاش زنگ خورد.
همان شماره.
آت جواب داد.
— چی میخوای؟
صدای پدرش آمد:
— چیزی که همیشه مال من بوده.
آت اخم کرد.
— من؟
مکثی کوتاه.
— نه دخترم...
صدای خندهی آرامش از آن طرف خط شنیده شد.
— امپراتوری تهیونگ.
آت خشکش زد.
━━━━━━━━━━━━━━
همان لحظه پیامی برای گوشی جونگکوک آمد.
او صفحه را نگاه کرد.
چهرهاش تغییر کرد.
آت پرسید:
— چی شده؟
جونگکوک گوشی را پنهان کرد.
— هیچی.
آت دستش را گرفت.
— دروغ نگو.
جونگکوک چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گوشی را به سمتش گرفت.
یک عکس بود.
تصویر تهیونگ و پدر آت...
کنار هم.
اما تاریخ عکس برای پنج روز پیش بود.
آت به سختی زمزمه کرد:
— این غیرممکنه...
جونگکوک آرام گفت:
— آت...
— تهیونگ با پدرم همدسته؟
جونگکوک جواب نداد.
آت به عکس خیره ماند.
اما چیزی که هیچکدامشان نمیدانستند این بود که...
عکس واقعی بود.
━━━━━━━━━━━━━━
𓆩 پایان پارت ۴ 𓆪
تهیونگ واقعاً با پدر آت همدسته؟
پس خیانت سه سال پیش چی بود؟
و چرا تهیونگ هنوز حقیقت رو پنهان میکنه؟
پارت ۵ | خائن واقعی....
#درخواستی
━━ پارت ۴ | معاملهای با گذشته
تهیونگ هنوز به عکس خیره بود.
— همه درها رو ببندید.
مرد با تعجب پرسید:
— رئیس؟
— هیچکس از این عمارت خارج نشه.
تهیونگ عکس را برداشت.
— اون مرد سه سال پیش مرده بود...
اما اگر زنده بود، فقط یک معنی داشت.
تمام اتفاقات این سه سال، بخشی از نقشهی او بوده.
━━━━━━━━━━━━━━
آن طرف شهر...
آت روبهروی جونگکوک ایستاده بود.
— باید پیداش کنم.
جونگکوک سرش را تکان داد.
— اگه پیداش کنی، دیگه راه برگشتی نداری.
آت سرد جواب داد:
— من سه ساله راه برگشت ندارم.
گوشیاش زنگ خورد.
همان شماره.
آت جواب داد.
— چی میخوای؟
صدای پدرش آمد:
— چیزی که همیشه مال من بوده.
آت اخم کرد.
— من؟
مکثی کوتاه.
— نه دخترم...
صدای خندهی آرامش از آن طرف خط شنیده شد.
— امپراتوری تهیونگ.
آت خشکش زد.
━━━━━━━━━━━━━━
همان لحظه پیامی برای گوشی جونگکوک آمد.
او صفحه را نگاه کرد.
چهرهاش تغییر کرد.
آت پرسید:
— چی شده؟
جونگکوک گوشی را پنهان کرد.
— هیچی.
آت دستش را گرفت.
— دروغ نگو.
جونگکوک چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گوشی را به سمتش گرفت.
یک عکس بود.
تصویر تهیونگ و پدر آت...
کنار هم.
اما تاریخ عکس برای پنج روز پیش بود.
آت به سختی زمزمه کرد:
— این غیرممکنه...
جونگکوک آرام گفت:
— آت...
— تهیونگ با پدرم همدسته؟
جونگکوک جواب نداد.
آت به عکس خیره ماند.
اما چیزی که هیچکدامشان نمیدانستند این بود که...
عکس واقعی بود.
━━━━━━━━━━━━━━
𓆩 پایان پارت ۴ 𓆪
تهیونگ واقعاً با پدر آت همدسته؟
پس خیانت سه سال پیش چی بود؟
و چرا تهیونگ هنوز حقیقت رو پنهان میکنه؟
پارت ۵ | خائن واقعی....
- ۴۶۱
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط