{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیرینکمتومالمنی

#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۳۱
از زبان ات
جونگکوک یهو اومد سمت من و بازوم و گرفت منو کشید سمت خودش دستش رو دور کمرم گذاشت با یه نگاه وحشی زل زده بود به هان سو جوری که انگار میخواست تمام استخوان هاش رو خرد کنه
( جونگکوک - ، ات + ، هان سو * )
+ جو..نگکو.ک
- ایشون کی باشن ؟
+ دوستمه
جونگکوک پوزخندی زو و گفت
- با مثلا دوستت داری توی خیابونا میچرخی هر هر میخندی
داشت با اون چشمای بی حس اما ترسناک نگاهم می‌کرد که معلوم بود داشت خودش رو کنترل می‌کرد که یهو دیدم هان سو گفت
* شما کی هستید که با ات اینجوری حرف می‌زنید؟
دیدم سر جونگکوک رفت سمت هان سو و پوزخندی زد و آروم آروم نزدیک هان قدم برداشت
هان سو از ترس داشت عقب عقب میرفت که جونگکوک گفت
- من کیم ها؟
اگه خیلی واست سواله باشه میگم
که یهو دیدم از گلوم هان سو گرفت و روی هوا گرفت که از ترس شروع کردم اسمش رو صدا زدن
- من همونی هستم که الان میخواد فکت ر‌و بیاره پایین حر.می فک کردی کی که به ات نزدیک میشی یه بار دیگه فقط یه بار دیگه ببینم نزدیکش شدی حتی از صد قدمیش یا حتی بهش فکر کردی تک تک اون ۲۰۶ تا استخونت زو پودر میکنم فهمیدی یا نه ؟
دیدم هان سو قیافش قرمز قرمز شده بود نفسش بالا نمیومد که جونگکوک با عربده گفت جوری که حس کردم گوشام پاره شدن
-بهت میگم فهمیدی یا نه ؟
* آره آره غلط کردم معذرت میخوام
- خوبه
هان سو رو پرت کرد پایین
- گمشو زود هری
هان سو یه نگاه به من کرد که دیدم جونگکوک گفت
- مگه کری یا دلت هوس مردن کرده؟
دیدم هان سو بلند شد تند تند رفت
دستام و روی گوشام گرفته بودم و روی زانوهام رو زمین بودم که جونگکوک نفس عمیقی کشید و اومد سمتم با همون صدای بم و گرفتش گفت
- یه بار دیگه فقط میخوام یه بار دیگه این مارمولک رو کنارت ببینم جهنمی واسش درست میکنم که خدا ازش کپی کنه تو رو میدونم چیکار کنم
با بعض گفتم
+ بخشید 🥺🥺
- بعض نکن اون چشمای قشنگت رو اشکی نکن باشه اشکالی نداره حالا هم بلند شو
خواستم بلند شم که نزدیک بود بخورم زمین که دیدم دستی رفت زیر پاهام و بلندم کرد
جونگکوک بود که منو بغل گرفته بود تعجب کرده بودم یه نگاهی به خودم انداختم عین یه جوجه بودم توی بغلش ولی توی بغلش یه آرامش خاصی بود و حالم خوی شد
منو گذاشت توی ماشین و خودشم نشست توی ماشین
هنوز هم ازش ناراحت بودم و حس عذاب وجدان هان سو ولم نمیکرد دوباره بعض کرده که جونگکوک فهمید دستش رو آورد و اشکم رو پاک کرد
- هیش چشم قشنگم گریه نکن من معذرت میخوام متاسفم تو بعض نکن
یهو شوکه شدم دقتی بهم گفت چشم قشنگم ولی توی قلبم نمیدونم چرا ذوق کردم
+ منو و هام سو فقط اومده بودیم...
دیدم یهو عصبی شد فک کنم بدش از اسم هان سو میومد ولی خودش رو کنترل کرد و گفت
- هیش نمی‌خوام حتی یه کلمه دیگه از اون پسر بشنوم باشه
+ برای اینکه عصبی نشه سر تکون دادم
که گفت
- زبون نداری حرف بزنی
که گفتم
+ باشه ببخشید
که دیدم یهو سرم بوس کرد و گفت
- حالا شد
توی راه بودیم که دیدم در یه فروشگاه بزرگ وایساد و بعدش.....


شرط: ۴۰۰ لایک❤ ۶۵ بازنشر
دیدگاه ها (۴۴)

#شیرینَکَم_تو_مال_منیپارت ۳۰ از زبان والریابعد از اینکه جونگ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۸ویو فردا صبحاز زبان نویسنده وال...

ددی جئون جونگکوک: مجبور نیستی الان جواب بدی تاشب بهت وقت مید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط