شیرینکمتومالمنی
#شیرینَکَم_تو_مال_منی
پارت ۳۲
پیاده شد و درو برای من باز کرد که پیاده شدم بعد دستم رو گرفت منو و برد سمت اون فروشگاه
وقتی داخل شدیم دیدم همه هول شدن و سرشون رو خم کردن و گفتن
# سلام رئیس
جونگکوک هیچ توجهی به هیچ کدون نکرد
بعد منو برد داخل یه فروشگاه لباس و دیدم که کارکن اونجا هول هولکی گفت
= سلام ری..یس خیلی خوش اومدید
بدون جواب دادن بهش نگاه من کرد و شروع کرد به برداشتن هر لباسی که به دستش میرسید و منم عین یه جوجه دنبالش میرفتم که دیدم گفت که برم بپوشم
تعجب کرده بودم اینا واسه ی من بود ( نه پس واسه ی منه خدا دانلود همچین شوهرییی )
همه رو پوشیدم اونم با یه برق خاصی نوی چشماش زل میزد به من که منم خجالت میکشیدم
همه ی لباسارو حساب کرد و دوباره منو دنبال خودش کشوند توی یه مغازه ی دیگه
۱ ساعت بعد
دیگه دستش پر پر بود تازه ۵ نفر دیگه هم اومده بودم واسه ی کمک هرچیزی که دستش بهش میخورد رو خریده بود واقعا تعجب کرده بودم اینا واسه ی من بودن
رسیدیم به ماشین فقط نصفش توی ماشین جا شد بقیش رو قرار بود بیارن وم در خونه
سوار شدیم و افتادیم راه که دیدم در یه فروشگاه خوراکی وایساد بعد رو به من کرد و گفت
- مو طلایی چند دقیقه وایسا الان میام
منتظرش بودم که بیاد بعد یهو دیدم با ۳ تا کیسه پر ل، خوراکی اومد و گفت
- بفرمایید تقدیم به چشم قشنگ و شیرین ترین دختر دنیا
خیلی ذوق کردم و گفتم
+ مرسییی
- اونم خندید و گفت خواهش میکنم
بعد .......
شرط نمی زارم به خاطر اینکه نمی دونم دیگه کی می تونم پارت جدید بزارم ولی حمایت یادتون نره❤
پارت ۳۲
پیاده شد و درو برای من باز کرد که پیاده شدم بعد دستم رو گرفت منو و برد سمت اون فروشگاه
وقتی داخل شدیم دیدم همه هول شدن و سرشون رو خم کردن و گفتن
# سلام رئیس
جونگکوک هیچ توجهی به هیچ کدون نکرد
بعد منو برد داخل یه فروشگاه لباس و دیدم که کارکن اونجا هول هولکی گفت
= سلام ری..یس خیلی خوش اومدید
بدون جواب دادن بهش نگاه من کرد و شروع کرد به برداشتن هر لباسی که به دستش میرسید و منم عین یه جوجه دنبالش میرفتم که دیدم گفت که برم بپوشم
تعجب کرده بودم اینا واسه ی من بود ( نه پس واسه ی منه خدا دانلود همچین شوهرییی )
همه رو پوشیدم اونم با یه برق خاصی نوی چشماش زل میزد به من که منم خجالت میکشیدم
همه ی لباسارو حساب کرد و دوباره منو دنبال خودش کشوند توی یه مغازه ی دیگه
۱ ساعت بعد
دیگه دستش پر پر بود تازه ۵ نفر دیگه هم اومده بودم واسه ی کمک هرچیزی که دستش بهش میخورد رو خریده بود واقعا تعجب کرده بودم اینا واسه ی من بودن
رسیدیم به ماشین فقط نصفش توی ماشین جا شد بقیش رو قرار بود بیارن وم در خونه
سوار شدیم و افتادیم راه که دیدم در یه فروشگاه خوراکی وایساد بعد رو به من کرد و گفت
- مو طلایی چند دقیقه وایسا الان میام
منتظرش بودم که بیاد بعد یهو دیدم با ۳ تا کیسه پر ل، خوراکی اومد و گفت
- بفرمایید تقدیم به چشم قشنگ و شیرین ترین دختر دنیا
خیلی ذوق کردم و گفتم
+ مرسییی
- اونم خندید و گفت خواهش میکنم
بعد .......
شرط نمی زارم به خاطر اینکه نمی دونم دیگه کی می تونم پارت جدید بزارم ولی حمایت یادتون نره❤
- ۲۶.۳k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط