{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی، آمدنت حال مرا ریخت بهم

آمدی، آمدنت حال مرا ریخت بهم
یک نگاهت همه ی فلسفه را ریخت بهم

آمدی و دل من سخت در این اندیشه:
آن همه منطق و قانون چرا ریخت به هم؟

قاضی عادل قصه به نگاهت دل باخت
یک نگاه کردی و یک دادسرا ریخت به هم

چهره ی شرقی زیبای تو شد موجب خیر
یک به یک انجمن غرب گرا ریخت بهم

شاعران، طالب سوژه، همه دنبال تو اند
سوژه پیدا شد و شعر شعرا ریخت بهم

جاذبه مال زمین است، تو شاید دزدی
که فقط آمدنت جاذبه را ریخت بهم

من همان آدم پر منطق بی احساسم...
پس چرا آمدنت، حال مرا ریخت بهم؟
دیدگاه ها (۵۱)

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاستعشق را همواره با دیوانگی پ...

گوارای من آه ! ای شعر ناب من ! سلام ای عشق ! به جام شوکران م...

باید تو را همیشه به دقت نگاه کردیعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه ...

ای دل! تو را بگفتم کز عاشقی حذر کنبگذار نیکوان را، وز عشق‌شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط