{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل اتحاد برای بقا

فصل ۸۵: اتحاد برای بقا

گابریل بدون هدر دادن وقت بیشتری، حمله را آغاز کرد. خانواده گاد، مهمانان و حتی راف و جوعل مجبور شدند برای محافظت از هتل و یکدیگر متحد شوند.

نبرد خشم الهی در مقابل قدرت دوستی و هرج و مرج شیطانی قرار گرفت.
گابریل با حیرت فریاد زد:"چرا مقاومت می‌کنید؟! تقدیر شما نابودی است!"
چارلی در پاسخ فریاد کشید:"چون اینجا خانه ماست! و ما از خانه‌مان دفاع می‌کنیم!"

---

فصل ۸۶: زخم‌های قدیمی و حقیقت پنهان

در اوج نبرد، گابریل به طور تصادفی یکی از دیوارهای هتل را شکافت و آنچه را در پشت آن بود آشکار کرد: یک سنگ‌نوشتهٔ باستانی با نمادهایی از هم فرشته‌ها و هم شیاطین.

عزرائیل با حیرت گفت: "صبر کن... این نماد کهن اتحاد بهشت و دوزخ است... این هتل بر روی مکانی ساخته شده که روزی پیمان صلح بین ما بسته شد!"

این حقیقت حتی گابریل را نیز متحیر کرد.

---

فصل ۸۷: شک در یک فرشته

گابریل برای لحظه‌ای دست از جنگ کشید. "این... غیرممکن است. این تاریخچه هرگز در متون مقدس ثبت نشده."

آلستور با احترام گفت: "شاید به این دلیل که کسانی نمی‌خواستند شما آن را بدانید. شاید این 'کفر' که شما از آن می‌ترسید، در واقع 'حقیقتی' بوده که از شما پنهان شده است."

گابریل برای اولین بار، تردید را در وجود خود احساس کرد.

---

فصل ۸۸: خیانت از درون

ناگهان، یک فرشتهٔ درخشان دیگر از آسمان نازل شد و خود را "میکائیل" معرفی کرد. "گابریل! تو در مأموریتت شکست خوردی! تو قرار بود این مکان کثیف را پاکسازی کنی، نه اینکه با کفار گفتگو کنی!"

سپس او به گابریل خنجر زد. "شورای بهشت دیگر به وفاداری تو اطمینان ندارد."

---

فصل ۸۹: دشمن مشترک

گابریل مجروح بر زمین افتاد. کسانی که لحظه‌ای پیش دشمنش بودند، حالا برای محافظت از او صف کشیدند.

راف با کنایه گفت: "عجب، بهشت هم دقیقاً مثل دوزخ است."
چارلی و گالیم به سرعت خود را به گابریل رساندند تا او را درمان کنند.

گابریل با صدایی ضعیف گفت: "من... اشتباه می‌کردم. آنها... آنها همیشه حقیقت را از من پنهان می‌کردند."

---

فصل ۹۰: تولد دوبارهٔ گابریل

با ترکیب قدرت درمانی چارلی، موسیقی التیام‌بخش امیلی و حتی یک "رقص درمانی" احمقانه از وگی، گابریل بهبود یافت—اما این بار با نگاهی جدید.

زره طلایی او اکنون با نوارهای بنفش و آبی تزئین شده بود، نماد ادغام نور و تاریکی.
او برخاست و شمشیر جدیدش را که اکنون هم از نور و هم از سایه تشکیل شده بود،برداشت.

"من دیگر آن سگ زنجیری شورای بهشت نیستم. من از این پس، از حقیقت محافظت خواهم کرد... و از این خانوادۀ عجیب و غریب که آن را به من نشان دادند."

---
دیدگاه ها (۰)

فصل ۹۱: مهمان دائمی جدیدهتل هازبین اکنون یک محافظ فرشتهٔ اعظ...

هازبین هتل hazbin hotel لوسیفر گوگولی 😍 با اردک های زیادش

**فصل ۷۶: دوستی غیرمنتظرهدر حین تلاش برای نزدیک شدن به چارلی...

فصل ۶۷: پیامدهابا از کار افتادن سیستم، انرژی رها شده شروع به...

فصل ۱۰۱: اتحاد ناامیدانهحالا همه می‌دانستند—این یک نبرد برای...

فصل ۱۱۱: بازگشت یک سربازگابریل با دیدن او، برای نخستین بار پ...

#سقوط_کرده#پارت_سومالستور حس کرد دیگه کافیه، به اندازه ای که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط