ارباب سرد
ارباب سرد
پارت آخر
(ویو سه ماه بعد )
ویو ات ..
توی این سه ماه کلی اتفاق افتاد. بعد از این همه مدت مادرم بهم زنگ زد اینقدر خوشحال شدم که داشتم بال در می آوردم اما ... یکی دیگه جواب داد .
ناشناس = سلام .. خانم کیم ات
+ بله خودمم ... شما ؟!
ناشناس = من لی جونگ سوک هستم .
+ به جا نمیارم !!
لی جونگ سوک = من مدیر شرکت پدرتون هستم به من خبر دادن که خانوادتون توی تصادف فوت کردن ... انشاالله خدا رحمتشون کنه
+ ک..... کی .... هقق ... گفتن ... هقق هقققق ( گریه شدید )
لی جونگ سوک = من خودم تازه فهمیدم ... خدانگهدار
خلاصه دیگه توی این سه ماه من و جیمین هم عقد کردیم و هم ازدواج ( چه با عجله خب صبر میکردیم ما هم بیایم ) الان یه نوروزی هم هست که دهنم طمع آهن مید و خیلی خوابم میاد جوری که دلم میخواد ۱۰۰ قرن بخوابم ( اجببب 😈 ) ...
ویو راوی ( خودم )
ا.ت یه اتاق مشترکش با جیمین رفت و خوابید . همان لحظه جیمین وارد خانه شد و با کلافگی دستش را در موهایش کشید و به اتاق رفت و دید که فرشته کوچولو اش روی تخت به خواب رفته آهسته لباس هایش را در آورد و به حمام رفت . بعد از ۱۵ مین بیرون آمد و لباس هایش را بر تن کرد و روی تخت به خواب رفت ( کتابی بخوانید 😈
ویو ات ...
دهنم اینقدر طمع آهن میداد که خودم و زود به سمت شیر آب آشپزخونه رسوندم و آبش و با فشار باز کردم و دهنم و گذاشتم زیرش . وقتی که حالم یکم بهتر شد آب و بستم خواستم برگردم تو اتاق تا دوباره بخوابم که دیدم جیمین تو چارچوب در و ایستاده و داره با لبخند بهم نگاه میکنه .
× سیر آب شدی ؟!( خنده )
+ نه ! ( لوس )
× ( خنده ) چیی!؟( خنده شدیدتر )
+ خب چیکار کنم دهنم مزه آهن میده ببین ( اشاره به دهن )
× از کی ( خنده شیطانی )
+ از دو روز پیش
× دیگه چی ؟!
+ منظورت چیه ؟! ( نگران )
نکنه یه بیماری دارم که داره با این کاراش مخفی میکنه ؟!
× منظورم اینه که الائم دیگه ای نداری ، مثل حالت تهو ، دل دردی ، خستگی ، چیزی
+ چرا چند روزی هست که اینقدر خوابم میاد که دلم میخواد ۱۰۰ قرن بخوابم
× ( لبخند شیطانی )
دیگه طاقت نیاوردم و با گریه پریدم تو بغل جیمین و گفتم .
+ چقدر زنده میمونم ؟!
× ( خنده شدید تر ) آخه کی برای مامان شدن گریه میکنه ؟!
اول منظورش و نفهمیدم ولی بعد فهمیدم
+ یعنی قراره مامان بشم ؟!
× بععععلههههه
( چند سال بعد )
سلام همون جور که میدونید من و جیمین چند ساله که ازدواج کردیم . الان یه پسر بچه کیوت هم داریم به اسم « سئو جون » و الان هفت سالشه . قربونش برم کلا جیمینه ( مرگ .... سانسورررررر )
+ تو خفه ادمین ول کن ما نمیشه
ادمین = چشم ...
خب قصه ما به سر رسید بچه جیمین و آن به مدرسه رسید ❤️ اینم از فیک « ارباب سرد » خوشت اومد لایک کن 😘
پارت آخر
(ویو سه ماه بعد )
ویو ات ..
توی این سه ماه کلی اتفاق افتاد. بعد از این همه مدت مادرم بهم زنگ زد اینقدر خوشحال شدم که داشتم بال در می آوردم اما ... یکی دیگه جواب داد .
ناشناس = سلام .. خانم کیم ات
+ بله خودمم ... شما ؟!
ناشناس = من لی جونگ سوک هستم .
+ به جا نمیارم !!
لی جونگ سوک = من مدیر شرکت پدرتون هستم به من خبر دادن که خانوادتون توی تصادف فوت کردن ... انشاالله خدا رحمتشون کنه
+ ک..... کی .... هقق ... گفتن ... هقق هقققق ( گریه شدید )
لی جونگ سوک = من خودم تازه فهمیدم ... خدانگهدار
خلاصه دیگه توی این سه ماه من و جیمین هم عقد کردیم و هم ازدواج ( چه با عجله خب صبر میکردیم ما هم بیایم ) الان یه نوروزی هم هست که دهنم طمع آهن مید و خیلی خوابم میاد جوری که دلم میخواد ۱۰۰ قرن بخوابم ( اجببب 😈 ) ...
ویو راوی ( خودم )
ا.ت یه اتاق مشترکش با جیمین رفت و خوابید . همان لحظه جیمین وارد خانه شد و با کلافگی دستش را در موهایش کشید و به اتاق رفت و دید که فرشته کوچولو اش روی تخت به خواب رفته آهسته لباس هایش را در آورد و به حمام رفت . بعد از ۱۵ مین بیرون آمد و لباس هایش را بر تن کرد و روی تخت به خواب رفت ( کتابی بخوانید 😈
ویو ات ...
دهنم اینقدر طمع آهن میداد که خودم و زود به سمت شیر آب آشپزخونه رسوندم و آبش و با فشار باز کردم و دهنم و گذاشتم زیرش . وقتی که حالم یکم بهتر شد آب و بستم خواستم برگردم تو اتاق تا دوباره بخوابم که دیدم جیمین تو چارچوب در و ایستاده و داره با لبخند بهم نگاه میکنه .
× سیر آب شدی ؟!( خنده )
+ نه ! ( لوس )
× ( خنده ) چیی!؟( خنده شدیدتر )
+ خب چیکار کنم دهنم مزه آهن میده ببین ( اشاره به دهن )
× از کی ( خنده شیطانی )
+ از دو روز پیش
× دیگه چی ؟!
+ منظورت چیه ؟! ( نگران )
نکنه یه بیماری دارم که داره با این کاراش مخفی میکنه ؟!
× منظورم اینه که الائم دیگه ای نداری ، مثل حالت تهو ، دل دردی ، خستگی ، چیزی
+ چرا چند روزی هست که اینقدر خوابم میاد که دلم میخواد ۱۰۰ قرن بخوابم
× ( لبخند شیطانی )
دیگه طاقت نیاوردم و با گریه پریدم تو بغل جیمین و گفتم .
+ چقدر زنده میمونم ؟!
× ( خنده شدید تر ) آخه کی برای مامان شدن گریه میکنه ؟!
اول منظورش و نفهمیدم ولی بعد فهمیدم
+ یعنی قراره مامان بشم ؟!
× بععععلههههه
( چند سال بعد )
سلام همون جور که میدونید من و جیمین چند ساله که ازدواج کردیم . الان یه پسر بچه کیوت هم داریم به اسم « سئو جون » و الان هفت سالشه . قربونش برم کلا جیمینه ( مرگ .... سانسورررررر )
+ تو خفه ادمین ول کن ما نمیشه
ادمین = چشم ...
خب قصه ما به سر رسید بچه جیمین و آن به مدرسه رسید ❤️ اینم از فیک « ارباب سرد » خوشت اومد لایک کن 😘
- ۳.۴k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط