به نام مهربونترین...
به نام مهربونترین...
همه ما آدمها حتی واسه یه بارم که شده انتظار رو تجربه کردیم . انتظار کشیدن نه ماهه ی یه مادر واسه تولد فرزندش . یا انتظاری که هر سرباز وظیفه ای برای تموم شدن دوره ی سربازیش میکشه . ساعت هایی رو که در انتظار تاکسی ها و اتوبوس های شهری میگذرونیم . یا لحظه هایی که در انتظار افتادن یه اتفاق شیرین سر میکنیم ...
اما بعضی انتظار ها و چشم به راه بودن ها شیرینی خاصی دارن ، شیرینی که باعث میشه انتظار به دوش کشیدن این چشم انتظاری رو به جون بخری ... مثه مسافری که عمریه هرکی آوازه اشو شنیده دل بسته به اومدنش ... مسافری که خیلیها عمرشون تموم شد و ندیدنش.
دل تنگی و انتظار ... هرکدومش به تنهایی واسه پیر شدن یه ادم کافیه . طبیعی ترین حالت زندگی ما آدمها اینه که یه نفر رو ببینیم و ازش خوشمون بیاد و بعد یه مدت ناخودآگاه احساس کنیم که دوستش داریم ... اما این دوست داشتن ، این چشم انتظاری با همه دوست داشتنها و چشم انتظاری های دنیا فرق داره ، یه فرق خیلی بزرگ ... وقتی بدون اینکه حتی یه بار یه نفر رو دیده باشی دلتنگش بشی ، وقتی بودنش خیلی برات مهم باشه بی اونکه یه بار بودنش رو حس کرده باشی ، وقتی که دلت بی هوا از کارهایی که اون دوست نداره و تو انجامشون میدی حسابی میگیره ... یعنی توی سینت یه اتفاقهایی افتاده ، چیزی شبیه معجزه که واسه هر آدمی که حتی اسمشو شنیده باشه ممکنه اتفاق بیفتد.
دلتنگی و انتظاری که باهمه چشم انتظاری های دنیا فرق داره ، برای کسی که باهمه آدمهای دنیا فرق داره ، حتما سختیها و غم هاشم با همه سختی و غم های دنیا فرق داره .
گاهی باید برای پایبند بودن به این دلتنگی قید یه دوست داشتن های ساده رو زد ، باید قلبمون رو از خرده چیزهایی که دوستشون داریم و موندنی نیستن خالی کنیم تا جا برای دوست داشتنی بزرگتر و هزار بار واقعی تر باز بشه ، دوست داشتنی که خیلی با برکته و پشت سرش اولین کسی که توی دلمون جاخوش میکنه و مهمونمون میشه " خدا" است ، خدایی که اگه چیزی که ازش بخوای ، کافیه بدونه با صلاحته ... دیگه بقیش رو خودتون میدونید!
حیف نیست این انتظار ، حیف نیست این دلتنگی که حرمتش شکسته شه !!
قشنگ نیست که ما هرشب توی خلوتمون واسه اومدنش دعا کنیم و به حرمت حظور و ظهوری که حتما یه روز اتفاق میفته از گناه فاصله بگیریم و منجیمون ، یه گوشه همین دنیای درندشتی که با اومدنش اندازه یه جزیره ی کوچیک و آباد میشه ، شبونه میون نجواهاش دونه دونه مون رو دعا کنه همه ی چیزهای خوب رو واسه مون بخواد ... چه انتظار شیرینی!!
همه ما آدمها حتی واسه یه بارم که شده انتظار رو تجربه کردیم . انتظار کشیدن نه ماهه ی یه مادر واسه تولد فرزندش . یا انتظاری که هر سرباز وظیفه ای برای تموم شدن دوره ی سربازیش میکشه . ساعت هایی رو که در انتظار تاکسی ها و اتوبوس های شهری میگذرونیم . یا لحظه هایی که در انتظار افتادن یه اتفاق شیرین سر میکنیم ...
اما بعضی انتظار ها و چشم به راه بودن ها شیرینی خاصی دارن ، شیرینی که باعث میشه انتظار به دوش کشیدن این چشم انتظاری رو به جون بخری ... مثه مسافری که عمریه هرکی آوازه اشو شنیده دل بسته به اومدنش ... مسافری که خیلیها عمرشون تموم شد و ندیدنش.
دل تنگی و انتظار ... هرکدومش به تنهایی واسه پیر شدن یه ادم کافیه . طبیعی ترین حالت زندگی ما آدمها اینه که یه نفر رو ببینیم و ازش خوشمون بیاد و بعد یه مدت ناخودآگاه احساس کنیم که دوستش داریم ... اما این دوست داشتن ، این چشم انتظاری با همه دوست داشتنها و چشم انتظاری های دنیا فرق داره ، یه فرق خیلی بزرگ ... وقتی بدون اینکه حتی یه بار یه نفر رو دیده باشی دلتنگش بشی ، وقتی بودنش خیلی برات مهم باشه بی اونکه یه بار بودنش رو حس کرده باشی ، وقتی که دلت بی هوا از کارهایی که اون دوست نداره و تو انجامشون میدی حسابی میگیره ... یعنی توی سینت یه اتفاقهایی افتاده ، چیزی شبیه معجزه که واسه هر آدمی که حتی اسمشو شنیده باشه ممکنه اتفاق بیفتد.
دلتنگی و انتظاری که باهمه چشم انتظاری های دنیا فرق داره ، برای کسی که باهمه آدمهای دنیا فرق داره ، حتما سختیها و غم هاشم با همه سختی و غم های دنیا فرق داره .
گاهی باید برای پایبند بودن به این دلتنگی قید یه دوست داشتن های ساده رو زد ، باید قلبمون رو از خرده چیزهایی که دوستشون داریم و موندنی نیستن خالی کنیم تا جا برای دوست داشتنی بزرگتر و هزار بار واقعی تر باز بشه ، دوست داشتنی که خیلی با برکته و پشت سرش اولین کسی که توی دلمون جاخوش میکنه و مهمونمون میشه " خدا" است ، خدایی که اگه چیزی که ازش بخوای ، کافیه بدونه با صلاحته ... دیگه بقیش رو خودتون میدونید!
حیف نیست این انتظار ، حیف نیست این دلتنگی که حرمتش شکسته شه !!
قشنگ نیست که ما هرشب توی خلوتمون واسه اومدنش دعا کنیم و به حرمت حظور و ظهوری که حتما یه روز اتفاق میفته از گناه فاصله بگیریم و منجیمون ، یه گوشه همین دنیای درندشتی که با اومدنش اندازه یه جزیره ی کوچیک و آباد میشه ، شبونه میون نجواهاش دونه دونه مون رو دعا کنه همه ی چیزهای خوب رو واسه مون بخواد ... چه انتظار شیرینی!!
- ۱۸.۴k
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط