‌می خواستم همانجا روی زمین بخوابم. بخوابم و زمانی که خواب

‌می خواستم همانجا روی زمین بخوابم. بخوابم و زمانی که خواب هستم، اتفاقی بیفتد. هر اتفاقی. یک معجزه. شاید خاطره ای چسبناک؛ که رویاها به جا می گذارند، وقتی بیش از اندازه، واقعی به نظر می رسند....






چنین زخمه‌ هایی روحم را می ‌لرزاندند- اگر فقط می ‌دانستی!
دیدگاه ها (۳)

تولدت مبارک دخترِ قشنگِ دنیای من...! 🎂❤️می‌دونی؟ بعضی آدما ش...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_52فصل بیست‌وسوم...

میبخشی پارت ۴

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهمقدمه﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«نازنین»و «رومن» زمانی زو...

قسمت ۶

فصل دهم _ خانواده ای که سویون را درک نمی‌کند صدای شکستن شیشه...

ترجمه‌ی مصاحبه‌ی مینهو برای مجله‌ی Numero TOKYO💬: عکاسی امرو...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط