{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشن رو بخونید و نظر بدید لطفا👍 👍 👍

کپشن رو بخونید و نظر بدید لطفا👍 👍 👍
و خب البته به مرگ فکر کردم
به شیرینی آن بعد از رهایی
واینکه بعد از آنکه ماشه را کشیدم و به زندگی خویش پایان دادم چه خواهد شد ؟
باید آرزو میکردم آن دنیایی درکار نباشد ، چرا که قطعا خداوند مرا سرزنش خواهد کرد به سبب دوام نیاوردن زیر مشکلاتی که از پس‌شان بر نمی‌آمدم
و فکر کردم به خانواده‌ام
به بغض پدرم ، زجه‌های مادرم و شیون های برادران و خواهرانم
دوری من قطعا جان فرسا خواهد بود
پس بهتر است قبل از کشتن خویش
آنان را نیز با خود به آن دنیا ببرم تا زجر نکشند
ولی خب آنها هم دوستان و خانواده‌هایی دارند و باز هم آنان خانواده‌هایی
پس فکر کردم شاید بهتر است تمام شهر را نابود کنم تا از فقدان یکدیگر در عذاب نباشند
ولی هرچه فکر کردم نمی‌شد چنین کرد
پس مجبور شدم برای نجات یک شهر ، ماشه را نکشم


.
دیدگاه ها (۱۶)

این روزها شهر، آماده وداع با شهیدان ۹ اسفند ۱۴۰۴ است؛ خانواد...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط