{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

متین داشتم با نیکا حرف میزدم ما باهم رل بودیم میخواستیم

متین: داشتم با نیکا حرف میزدم ما باهم رل بودیم میخواستیم همرو سوپرایز کنیم. یک دفعه ارسلان اومد بهش گفتم بلد نیستی در بزنی
ارسلان: گفتم نه تو فقط بلدی عجله دارم، اومدم بگم دارم میرم یه ترکیه نیکا رو بیارم و رفتم حاضر شدم اون موقع من و دیانا باهم رل بودیم هیچ کس نمیدونست رفتم تو هواپیما خوابم برد تا رسیدیم اصلا فک نمیکردم نیکا بیاد
نیکا: داشتم با متین تصویری حرف میزدم که یهو دیدم ارسلان اومده پریدم بغلش
متین: دیدم نیکا رفت بغل ارسلان قطع کردم رفتم یه گوشه ای نشستم
دیانا: رفتم تو دیدم متین نشسته گفتم چی شده اونم همه چیز رو برام تعریف کردو.......
دیدگاه ها (۱۵)

نیکام

سلام علیکم

زندگیم

متینبکا خدا نکنه اینجوری بشه

عاشقم باش پارت ۱۶ ارسلان: چرا این کارو کردی دیانا: چون بابا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط