پارت آخر چند پارتی جونگکوک

پارت آخر چند پارتی جونگکوک
دارای صحنه های نامناسب اگه دوست ندارید نخونید)
ات: حس کردم کسی داره گردنمو قلقلک میده چشامو وا کردم دیدم جونگکوک با لطافت داره گردنمو میبوسه اگه بگم خوشم نیومد دروغ گفتم ولی خب خجالتم کشیدم
جونگکوک: عا بیب بیدار شدی، پاشو صبحونتو بخور،
ات: باشه، رفتم سمت میز و شروع به خوردن صبحونه کردم
جونگکوک: ات واقعا یه بیبیه دیدن این لحظه واسم خیلی خوشاینده

خب بگذریم راه افتادیم کلی جای دیدنی کافه و رستوران بلخره شب شد و هردوتامون خسته
ولی ات گف خیلی بد قولی گفته بودی منو میبری دریا پس مسیرمو از هتل به دریا تغیر دادمو بلاخره رسیدیم دریا هردوتامون پیاده شدیم

ات: جونگکوکی بیا بریم شنا کنیمم
جونگکوک: باشه،
از زبان جونگکوک: ات زیر نور ماه واقعا خواستنی شده بود طاقت نیاوردم و شروع کردم به بوسیدنش بعد کلی لب گرفتم رفتم سراغ گردنش و رو گردنش کلی کیس مارک گزاشتم
و ترقوه هاشو گاز گرفتم
خیلی هورنی شده بودم پس بدون مقدمه سرمو کردم تو سینش و یکیشو تو دستم گرفتم اون یکیشم میمکیدم که دیدم خیلی میخواد انجامش بدیم
پس بدون مقدمه واردش کردم که خیلی نازک و خواستی زیر نور مهتاب ناله میکرد
شروع کردم به تلمبه زدن و بعد چند دقیقه ارضا شد و بعدش منم ارضا شدم ولی چون ات دوس نداشت دارو صد بارداری خورد
ولی بعد چهار سال بچه دار شدیم و به خوبی خوشی زندگیمون رو کردیم

(حرفی ندارم🫣🫣😄🫣)
دیدگاه ها (۱۹)

سناریو بی تی اس، درخواستی وقتی میری پیششون میشینی و سرشون رو...

وقتی که جونگکوک پدرته و پدر و مادرت خیلی سالهاست از هم طلاق ...

سناریوبی تی اس،درخواستی وقتی رفتین خونه مامان و باباش تو هم ...

عشق چیز خوبیه پارت ۷ که یهو جونگکوک اومد توی اتاق هی نزدیک و...

عشق چیز خوبیه پارت سه دستو و پاهام بسته شده بودن نمیتونستم ک...

چندپارتی☆p.4جمعه صبح ساعت۳۰ :۹ دقیقه ات: دیشب اینقدر گریه کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط