{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{Knife Dead}

{Knife Dead}
Part 15

دستی به موهای لخت اش کشید و به پشت اش هدایت کرد با لبخند به ناخون های زیبا مصنوعی خیره شد همیشه آرزوی همچین چیزی را داشت خیلی ذوق زده بهش نگاه میکرد خیلی ممنون از خاله اش شد اگه اون این وسایل ها را براش نخریده بود الان مثل یک گدا می‌بود...
تقی به در زده و دادن اجازه به فرد پشت اش بیونگ سو با کت شلوار ‌مشکی رنگ وارد اتاق شد با آن گوشواره تک زنجیری و موهای مرتب خوشتیپ ترین فردی دیده می‌شد دخترک با لبخند بهش خیره شد
ات: واو بیونگ چهره آدمیزاد هم داری
بیونگ سو: ععه خندم گرفت چه چکی گفتی تو هم مثل هیولا شدی
ات زبونش را به نمایش گذاشته و گفت ... ات : خر
بیونگ سو : الاغی .... بگذریم بعدا دعوا میکنیم الان باید یه سری چیزی بهت بگم اگه با هرکی آشنا شدی اسم واقعاً نمیگی و شمارت رو نمیدی تازشم
ات: فهمیدم
بیونگ سو : به بقیه هم میگی من دست یارت هستم!

***************

اصلا به چشم نمی‌خورد که آدم های قابل اعتماد و اطمینان یا آدم های خوب در این مکان زیبا حضور داشته باشن یک طالار زیبا و پر از نور چراغ های زیادی و در هر پنچ متر فاصله ای یک میز کوچیک پر از خوراکی ها و نوشیدنی های رنگارنگ با طعم های مختلف ....
بیونگ سو صوتی زد و با چشم های درشت به اعتراف نگاه میکرد ... ات با زدن آرنج به پهلو بیونگ با لبخندی گفت..... ات : بیونگ آروم بگیر پشت سرم راه بیافت مثلا دستیاری منی
بیونگ سو زود قدمش را متوقف کرد با مردی که جلوش ایستاد جا خورده و کمی استرس گفت ... بیونگ سو : ببخشید چی شده ؟
دخترک زود چرخید سمته پسر خاله اش و کمی نگران بهشون نگاه میکرد
مرده چهار شونه با قیافه عصبی نگاهش میکرد و با لحن محکم گفت : ببخشید شما..
بیونگ سو : من دستیار خانم گانگ هستم مشکلی پیش اومده ؟
مرده زود لبخندی زد و گفت : نه فقد خواستم بگم شما نمی‌تونید برید طبقه دوم چون طبقه اول همه دستیار ها اونجا اقامت دارن
زود در ذهنش گشت دنبال یک دروغی مناسب پس گفت
بیونگ سو : ا....اره میدونم فقد میخواستم ات.. یعنی خانم کانگ رو حکمرانی کنم
مرده لبخندی زد و گفت: باشه پس بیا من میرم شما هم همراه من بیایید
بیونگ سو کلافه گفت ( باشه ) و مرده راهی شد دختره همش می‌خندید چون قیافه کلافه بیونگ بیش از حد خنده دار بود شاید بخاطر اینکه نمیتونست طبقه دوم بره ... دخترک با پرویی و کنی قیافه جدی گفت
ات: خب دستیار مین بیونگ سو
دیدگاه ها (۵)

(Knife Dead)Part 16 بیونگ سو زبونی بیرون کشید و راهی شد دختر...

{Knife Dead}Part13تمیز کردن زمین براش کاره راحتی بود با هزار...

آن پسرک سرتق حتی متوجه پاهایش هم نبود که کی بلند شد و سمت هی...

سو آه اخم کرد و دست به کمر شد دخترک آوا با چشم های سبز تیره ...

چه خنده دار .. همه میگن زندگی جوری خوب میگذره که خودتم متوجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط