{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{Knife Dead}

{Knife Dead}
Part13


تمیز کردن زمین براش کاره راحتی بود با هزاران خستگی در وجودش وارد خونه گرم و دنجی شد با هوا گرم تو آن سالن باعث قلقلک پوست صورت ات میشد بعد از عوض کردن کفش هایش و کشیدن کافشن اش سمته سالن رفت و با صدا بلند گفت ... ات: خاله بیونگ !
سوهی : بله دخترم
ات: کجایین شما
سوهی: آشپزخونه
صدا خالش را دنبال گرفت و وارد آشپزخونه شد کلافه و خسته رو صندلی نشست حس کردن اینکه پا آدم شکسته هست را داشت خالش در حالی که مشغول شستن ظرف ها بود گفت.... سوهی.: خب امروز چطور بود
دختره با لبخند زوری گفت .. ات: خوب بوو مثل هر روز
ادامه حرفش را در ذهنش تکرار کرد ( البته با یه فرق ذهنم مشغول یه پسره ست ) خنده ریزی به افکارش هدیه داد و صدای باهث بالا کردن سرش شد
سوهی: چی ایقدر به هیجان ترو انداخته ؟
ات: ها هیچی خاله
سوهی: منو نمیتونی کول بزنی
دختره با یاد آوری جشن امشب از رو صندلی بلند شد و لوش‌را ساف کرد نمیدونست که چجوری شروع کنه هیچ وقت تا به این حالت به رفتن پارتی یا جشن تو شب را اجازه نمی‌داد خالش هر موقه که بیونگ سو یا ات میخواستن برن بیرون میگفت که اجازه نداره و بیرون پر از آدم های خلاف هست ...
ات: خاله جون
سمتش رفت و چونش را گذاشته رو شانه خالش با با بامزه گی گفت ... ات: میشه امشب برم پارتی یکی از دوستام
سوهی: نه خیرم
دخترک متقابلا زود گفت : لطفااااااا پلیز ....
سوهی: وقتی میدونی اجازه نمیدم پس الکی خواهش نکن
دخترک با اخم گفت اعتراض کرد
ات: خاله مگه من بچم ناسلامتی ۲۵ سالمه ترو خدا ... پلیز !
سوهی: به یه شرط
دستکش‌های چرمی را از تو دست اش کشید و رو اپن گذاشت و سمته دخترک چرخید...... سوهی: بیونگ سو رو با خودت ببر
ات: چی امرن
سوهی: ات ....
سوهی با اخم بهش خیره شد قصد سوهی فقد مراقبت کردن تز این دختر بود ولی این دختر شیطون تر و پرو تر از این حرفا بود پس گفت
ات: نه خیرم نمیشه
سوهی سمته کابینت چرخید و با عصبانیت گفت .... سوهی: پس میتونی بری اتاق خانم
دخترک نفسی کشید و گریه الکی کرد و با صدا آن گفت ... ات. : آخه چراااااااااا
سوهی: غور نزن
ات : ..باشه...
بیونگ سو که این همه مدت تیکه به چهار چوب در بود و با چشم های ریز بهش چشم دوخته بود وقتی این کلمه رو شنید ( باشه ) صدای هیاهو به گوشش خورد
بیونگ سو: هورااااااااا قراره بریم پارتی
دخترک با چهره گنگ سمتش چرخید ... ات: بیونگ به خفشو ...

سلام بیخیال شید لایک نکنید فیک نمیزارم ببینید نویسنده ها فقد تو یک هفته یک پارت میزارم ولی من هر روز صبح بیشتر از چهار تا میزارم ولی فقد ۱۹ یا ۱۳ لایک میخوره
دیدگاه ها (۹)

{Knife Dead}Part 15دستی به موهای لخت اش کشید و به پشت اش هدا...

{Knife Dead}Part12مرد زود گفت ....: چیزی نیست... یونگ از بال...

{Knife Dead}Part11 با صدا زنگ گوشی اش بیدار شد کلافه اوفی کش...

سو آه را سمت یکی از شیشه های اتاق کشاند آوا بازم اخم کرد ، م...

جونگکوک عمیق غرق افکارش بود در سکوت فنجان قهوه اش را در مشت ...

دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط