چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
Under the Mask(زیرنقاب)
Part:4
نامجون:لیسا ما فردا میریم که پس فردا برای جشن اونجا باشیم
اوه اره جشن داشت یادم میرفت
لیسا:باشه
.............
پسرا راه افتادن که زود رفتم اتاقم چمدونم برداشتم و یه چند دست لباس گذاشتم توش وسیله هامو برداشتم و
چمدونم بستم رفتم بیرون سوار ماشین شدم بعد ۱۰ مین رسیدم فرودگاه و و سوار هواپیما شخصیم شدم
....
تو هتل بودم مهمونی شب بود ساعت ۸ الان ساعت ۳ بود پس اول یکم خوابیدم حدود ساعت ۵ بیدار شدم با افراد هماهنگ کردم و رفتم حموم
یه دوش۳۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و یه چی سفارش دادم بعد ۲۰ مین اوردن و خوردم رفتم سمت لباسام یه لباس مناسب با
مهمونی شب انتخاب کردم و رفتم سمت اینه و شروع کردم به میکاپ کردم بعد نیم ساعت تموم شد موهامو درست کردم و نشستم رفتم تو گوشی که ۷ و۲۰ بود پس
بلند شدم لباسمو پوشیدم کفشامو پام کردم کیفمو برداشتم و رفتم بیرون بادیگارد جلو در منتظرم بود با دیدنم در ماشینو باز کرد و سوار شدم خودشم سوار شد و
راه افتاد
(تهیونگ )
این جشن در واقع برای مافیا ها بود و خب درسته ما مافیا بودیم اما برای مخفی کردنش یه گروه تشکیل دادیم درست ساعت ۸ رسیدیم و رفتیم داخل
که اسممونو خوندن یه گوشه وایسادیم امروز قرار بود بزرگ ترین مافیای کره لی ا.ت هم تو این جشن باشه کنجکاوم ببینم چه شکلیه یه گوشه سالن بودین که یهو
$بزرگترین مافیای کره لی ا.ت
و یه دختره وارد شد که با دیدنش شوکه شدم و به اعضا نگاه کردم
جیهوپ:اون لیساست*متعجب
نامجون:امکان نداره
شوگا:چطوری
هممون تو شک بودیم که اونم مارو دید
(ا.ت)
وارد شدم که اسممو خوندن همه با تعجب بهم نگاه میکردن که یهو چشمم خورد به پسرا صبر کن اونا اینجا چیکار دارن اوناام با تعجب نگام میکردن که
رفتم سمتشون
ا.ت:پسرا شما...
کوک:لیسا تو
تهیونگ:چطوری
جین:یعنی تو الان
ا.ت:اره ولی شما اینجا چیکار دارین
شوگا:ما ام مافیاییم
ا.ت:پس اینو ازم مخفی میکردین
جیهوپ:اره ولی توام برامون کم نزاشتی لی ا.ت
ا.ت:خب چیکار میکردم میومدم میگفتم اقا من مافیام و برای مخفیکاری عضو گروهتون شدم
نامجون:حق داری ولی خیلی غیر منتظره بود
جین:اره واقعا غیر منتظره بود
ا.ت:خب حالا
نگاه های سنگینی رو روی خودم حس کردم که دیدم کوک و ته با اخم نگام میکنن
ا.ت:آا چیشده
تهیونگ:دنبالمون بیا
ا.ت:اوکی
دنبالشون رفتم رفتیم یه گوشه حیاط که
ا.ت:خب چیشده
کوک:لباست زیادی باز نیست؟*اخم
ا.ت:الان مشکلتون اینه
تهیونگ:اره اینه*اخم
ا.ت: خب بازه که بازه چی میشه
کوک:چی میشه؟ هه
به ته نگاه کرد که ته اروم اومد پشتم وایساد و از پشت بغلم کرد و کوک کم کم نزدیکم شد و از کنارای کمرم گرفت
ا.ت:دارین چیکار میکنین
تهیونگ:هیچی با دوست دخترمون خوش میگذرونیم
ا.ت:چی ش......
کوک یهو لباشو کبوند رو لبام و حرفمو قطع کرد و با به دستش از گردنم گرفت و ته یهو شروع کرد به بوسیدن گردنم و از شوک چشمام چهارتا شده بود
.........
بعد تموم شدن مهمونی رفتیم هتل و خیلی اتفاقی تویه یه هتل بودیم رفتم اتاق و لباسمو عوض کردم و میکاپمو پاک کردم و خودمو پرت کردم رو تخت و رفتم تو فکر
اونا چطوری تونستن بزرگترین مافیای کره رو اونطوری ببوسن وای هنوز لبام درد میکنه که با صدای در به خودم اومدم بلند شدم و رفتم درو باز کردم که با قامت دوتا مرد گنده مواجه شدم
تهکوک:سلام بیب
ا.ت:سلام
تهیونگ:نمیخوای بزاری بیام داخل
ا.ت :ها بیاین تو
اومدن داخل درو بستم و
ا.ت:چیکار داشتین
کوک:امم خب
اومد سمتم و هولم داد سمت ته
تهیونگ:حالا به کارایی داریم
ا.ت:یاا شما چطور با بزرگ تر...
کوک:تو الان دوست دخترمونی موقع کارات مافیایی پرنسس
تهیونگ:فهمیدی
ا.ت:ای خداااا چه گیری افتادیما
کوک:اوهوم گیر ما افتادی بیب
ا.ت:خیل خب بابا هر کاری میخواین بکنین مهم نیست ولی بعدا میکشمتون
تهیونگ:باشه پرنسس خانم
.....پایان......
ببخشید بد شد 😊
لایک و کامنت فراموش نشه 🥰😻
Under the Mask(زیرنقاب)
Part:4
نامجون:لیسا ما فردا میریم که پس فردا برای جشن اونجا باشیم
اوه اره جشن داشت یادم میرفت
لیسا:باشه
.............
پسرا راه افتادن که زود رفتم اتاقم چمدونم برداشتم و یه چند دست لباس گذاشتم توش وسیله هامو برداشتم و
چمدونم بستم رفتم بیرون سوار ماشین شدم بعد ۱۰ مین رسیدم فرودگاه و و سوار هواپیما شخصیم شدم
....
تو هتل بودم مهمونی شب بود ساعت ۸ الان ساعت ۳ بود پس اول یکم خوابیدم حدود ساعت ۵ بیدار شدم با افراد هماهنگ کردم و رفتم حموم
یه دوش۳۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و یه چی سفارش دادم بعد ۲۰ مین اوردن و خوردم رفتم سمت لباسام یه لباس مناسب با
مهمونی شب انتخاب کردم و رفتم سمت اینه و شروع کردم به میکاپ کردم بعد نیم ساعت تموم شد موهامو درست کردم و نشستم رفتم تو گوشی که ۷ و۲۰ بود پس
بلند شدم لباسمو پوشیدم کفشامو پام کردم کیفمو برداشتم و رفتم بیرون بادیگارد جلو در منتظرم بود با دیدنم در ماشینو باز کرد و سوار شدم خودشم سوار شد و
راه افتاد
(تهیونگ )
این جشن در واقع برای مافیا ها بود و خب درسته ما مافیا بودیم اما برای مخفی کردنش یه گروه تشکیل دادیم درست ساعت ۸ رسیدیم و رفتیم داخل
که اسممونو خوندن یه گوشه وایسادیم امروز قرار بود بزرگ ترین مافیای کره لی ا.ت هم تو این جشن باشه کنجکاوم ببینم چه شکلیه یه گوشه سالن بودین که یهو
$بزرگترین مافیای کره لی ا.ت
و یه دختره وارد شد که با دیدنش شوکه شدم و به اعضا نگاه کردم
جیهوپ:اون لیساست*متعجب
نامجون:امکان نداره
شوگا:چطوری
هممون تو شک بودیم که اونم مارو دید
(ا.ت)
وارد شدم که اسممو خوندن همه با تعجب بهم نگاه میکردن که یهو چشمم خورد به پسرا صبر کن اونا اینجا چیکار دارن اوناام با تعجب نگام میکردن که
رفتم سمتشون
ا.ت:پسرا شما...
کوک:لیسا تو
تهیونگ:چطوری
جین:یعنی تو الان
ا.ت:اره ولی شما اینجا چیکار دارین
شوگا:ما ام مافیاییم
ا.ت:پس اینو ازم مخفی میکردین
جیهوپ:اره ولی توام برامون کم نزاشتی لی ا.ت
ا.ت:خب چیکار میکردم میومدم میگفتم اقا من مافیام و برای مخفیکاری عضو گروهتون شدم
نامجون:حق داری ولی خیلی غیر منتظره بود
جین:اره واقعا غیر منتظره بود
ا.ت:خب حالا
نگاه های سنگینی رو روی خودم حس کردم که دیدم کوک و ته با اخم نگام میکنن
ا.ت:آا چیشده
تهیونگ:دنبالمون بیا
ا.ت:اوکی
دنبالشون رفتم رفتیم یه گوشه حیاط که
ا.ت:خب چیشده
کوک:لباست زیادی باز نیست؟*اخم
ا.ت:الان مشکلتون اینه
تهیونگ:اره اینه*اخم
ا.ت: خب بازه که بازه چی میشه
کوک:چی میشه؟ هه
به ته نگاه کرد که ته اروم اومد پشتم وایساد و از پشت بغلم کرد و کوک کم کم نزدیکم شد و از کنارای کمرم گرفت
ا.ت:دارین چیکار میکنین
تهیونگ:هیچی با دوست دخترمون خوش میگذرونیم
ا.ت:چی ش......
کوک یهو لباشو کبوند رو لبام و حرفمو قطع کرد و با به دستش از گردنم گرفت و ته یهو شروع کرد به بوسیدن گردنم و از شوک چشمام چهارتا شده بود
.........
بعد تموم شدن مهمونی رفتیم هتل و خیلی اتفاقی تویه یه هتل بودیم رفتم اتاق و لباسمو عوض کردم و میکاپمو پاک کردم و خودمو پرت کردم رو تخت و رفتم تو فکر
اونا چطوری تونستن بزرگترین مافیای کره رو اونطوری ببوسن وای هنوز لبام درد میکنه که با صدای در به خودم اومدم بلند شدم و رفتم درو باز کردم که با قامت دوتا مرد گنده مواجه شدم
تهکوک:سلام بیب
ا.ت:سلام
تهیونگ:نمیخوای بزاری بیام داخل
ا.ت :ها بیاین تو
اومدن داخل درو بستم و
ا.ت:چیکار داشتین
کوک:امم خب
اومد سمتم و هولم داد سمت ته
تهیونگ:حالا به کارایی داریم
ا.ت:یاا شما چطور با بزرگ تر...
کوک:تو الان دوست دخترمونی موقع کارات مافیایی پرنسس
تهیونگ:فهمیدی
ا.ت:ای خداااا چه گیری افتادیما
کوک:اوهوم گیر ما افتادی بیب
ا.ت:خیل خب بابا هر کاری میخواین بکنین مهم نیست ولی بعدا میکشمتون
تهیونگ:باشه پرنسس خانم
.....پایان......
ببخشید بد شد 😊
لایک و کامنت فراموش نشه 🥰😻
- ۶۵۵
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط