𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۰
𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۰
✦ات ویو
تمام شب به اون پیام فکر میکردم.
«مواظب باش... یکی خیلی نزدیکتر از چیزیه که فکر میکنی، داره رازت رو کشف میکنه.»
هرچی به فرستنده زنگ زدم، خاموش بود.
صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شدم.
نگاهی به ساعت انداختم.
8:۴۵
با عجله از تخت پایین اومدم.
ات: وای... دیرم شد!
سریع لباس پوشیدم و رفتم پایین.
همه دور میز صبحونه نشسته بودن.
جین: بالاخره خانوم خوابالو بیدار شد.
ات: ببخشید... خواب موندم.
جونگکوک: من گفتم بیدارش کنم، جین نذاشت.
جین: چون دیشب تا دیر وقت بیدار بود.
ات فقط لبخند کمرنگی زد و نشست.
نامجون متوجه شد زیر چشمهای ات گود افتاده.
نامجون: خوب نخوابیدی؟
ات: آره... یکم فکرم مشغول بود.
شوگا: زیاد به خودت فشار نیار.
ات سری تکون داد.
بعد از صبحونه همه راهی کمپانی شدن.
همین که وارد سالن تمرین شدن، مربی از قبل اونجا منتظر بود.
مربی: امروز ارزیابی ماهانه داریم.
همه با تعجب به هم نگاه کردن.
جیمین: امروز؟!
مربی: بله.
هر کسی جداگانه اجرا میکنه.
قلب ات تندتر زد.
بعد از حدود یک ساعت، نوبت ات شد.
موسیقی شروع شد.
ات تمام تمرکزش رو روی اجرا گذاشت.
بعد از تموم شدن آهنگ، چند ثانیه سکوت برقرار شد.
مربی لبخند زد.
مربی: پیشرفتت نسبت به ماه قبل خیلی خوب بوده.
لبخند روی لب ات نشست.
همین موقع در سالن باز شد.
یکی از کارمندهای کمپانی وارد شد.
کارمند: ات... یکی دم در منتظرته.
ات اخم کرد.
ات: من؟
کارمند: آره.
ات از سالن بیرون رفت.
همین که به لابی رسید...
ریچارد کنار ستون ایستاده بود.
ات: اینجا چیکار میکنی؟
ریچارد: مجبور شدم بیام.
ات: اتفاقی افتاده؟
ریچارد اطرافش رو نگاه کرد تا مطمئن بشه کسی نیست.
بعد آروم گفت:
ریچارد: پارک تاریخ مسابقه رو جلو انداخته.
ات با تعجب گفت:
ات: یعنی چی؟
ریچارد: مسابقه فردا شبه.
چشمهای ات گرد شد.
ات: ولی...
من هنوز آماده نیستم.
ریچارد: منم همینو بهش گفتم.
ولی قبول نکرد.
از پشت شیشه، یونجون و کای که برای استراحت از سالن بیرون اومده بودن، ریچارد رو کنار ات دیدن.
یونجون اخم کرد.
یونجون: اون کیه؟
کای شونه بالا انداخت
کای: نمیدونم... ولی از وقتی اومده، ات اصلاً حالش خوب نیست
همون موقع جونگکوک و تهیونگ هم از سالن بیرون اومدن
نگاه همه روی ریچارد و ات ثابت مونده بود.
جیمین: چرا ات چیزی بهمون نمیگه...؟
هیچکس جواب نداد
اما همه یه حس مشترک داشتن...
ات...
یه راز بزرگ رو از همه پنهان کرده بود.
✦ات ویو
تمام شب به اون پیام فکر میکردم.
«مواظب باش... یکی خیلی نزدیکتر از چیزیه که فکر میکنی، داره رازت رو کشف میکنه.»
هرچی به فرستنده زنگ زدم، خاموش بود.
صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شدم.
نگاهی به ساعت انداختم.
8:۴۵
با عجله از تخت پایین اومدم.
ات: وای... دیرم شد!
سریع لباس پوشیدم و رفتم پایین.
همه دور میز صبحونه نشسته بودن.
جین: بالاخره خانوم خوابالو بیدار شد.
ات: ببخشید... خواب موندم.
جونگکوک: من گفتم بیدارش کنم، جین نذاشت.
جین: چون دیشب تا دیر وقت بیدار بود.
ات فقط لبخند کمرنگی زد و نشست.
نامجون متوجه شد زیر چشمهای ات گود افتاده.
نامجون: خوب نخوابیدی؟
ات: آره... یکم فکرم مشغول بود.
شوگا: زیاد به خودت فشار نیار.
ات سری تکون داد.
بعد از صبحونه همه راهی کمپانی شدن.
همین که وارد سالن تمرین شدن، مربی از قبل اونجا منتظر بود.
مربی: امروز ارزیابی ماهانه داریم.
همه با تعجب به هم نگاه کردن.
جیمین: امروز؟!
مربی: بله.
هر کسی جداگانه اجرا میکنه.
قلب ات تندتر زد.
بعد از حدود یک ساعت، نوبت ات شد.
موسیقی شروع شد.
ات تمام تمرکزش رو روی اجرا گذاشت.
بعد از تموم شدن آهنگ، چند ثانیه سکوت برقرار شد.
مربی لبخند زد.
مربی: پیشرفتت نسبت به ماه قبل خیلی خوب بوده.
لبخند روی لب ات نشست.
همین موقع در سالن باز شد.
یکی از کارمندهای کمپانی وارد شد.
کارمند: ات... یکی دم در منتظرته.
ات اخم کرد.
ات: من؟
کارمند: آره.
ات از سالن بیرون رفت.
همین که به لابی رسید...
ریچارد کنار ستون ایستاده بود.
ات: اینجا چیکار میکنی؟
ریچارد: مجبور شدم بیام.
ات: اتفاقی افتاده؟
ریچارد اطرافش رو نگاه کرد تا مطمئن بشه کسی نیست.
بعد آروم گفت:
ریچارد: پارک تاریخ مسابقه رو جلو انداخته.
ات با تعجب گفت:
ات: یعنی چی؟
ریچارد: مسابقه فردا شبه.
چشمهای ات گرد شد.
ات: ولی...
من هنوز آماده نیستم.
ریچارد: منم همینو بهش گفتم.
ولی قبول نکرد.
از پشت شیشه، یونجون و کای که برای استراحت از سالن بیرون اومده بودن، ریچارد رو کنار ات دیدن.
یونجون اخم کرد.
یونجون: اون کیه؟
کای شونه بالا انداخت
کای: نمیدونم... ولی از وقتی اومده، ات اصلاً حالش خوب نیست
همون موقع جونگکوک و تهیونگ هم از سالن بیرون اومدن
نگاه همه روی ریچارد و ات ثابت مونده بود.
جیمین: چرا ات چیزی بهمون نمیگه...؟
هیچکس جواب نداد
اما همه یه حس مشترک داشتن...
ات...
یه راز بزرگ رو از همه پنهان کرده بود.
- ۱۷۴
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط