{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mine

Mine ✨
Part:10

در سکوت صبحانه میخوردند
کسی چیزی نمیگفت
برای رایلی این سکوت خیلی خسته کننده بود چون وقتی که توی خونه خودشون بود کلی جنب و جوش و سرو صدا وجود داشت
جونگکوک سکوت روشکست و شروع به حرف زدن کرد
جونگکوک:اون کسی که دیروز توی مراسم عروسی گستاخی کرد و بدون دعوت وارد شد کی بود و چی میخواست
رایلی سرش و پایین نگه داشته بود و بغض بدی گلوش رو گرفت
جونگکوک:سکوت برای من نشد جواب ازت میخوام هرچیزی که راجب اون میدونی بهم بگی هرچیزی فقط حقیقت باشه و دروغ تحویل من ندی
لحن جونگکوک جدی بود و ذره ای لطافت توی لحنش پیدا نمیشد
رایلی شروع به حرف زدن کرد
رایلی:منو فرد هم دانشگاهی بودیم اونموقع همیشه سرم قلدری میکرد تا یه روز ازم خواست دوست دخترش بشم تا قلدری هارو تموم کنه ولی من ترجیح میدادم بمیرم تا با اون وارد رابطه بشم من مدرک دکترام رو خیلی زودتر از اون گرفتم خیلی بار ها بخاطر هوشم تحسین شدم و باهام مصاحبه شد اون بشدت حسودی میکرد من تونستم توی سن خيلي کم توی معروف ترین بیمارستان شیکاگو کار کنم و بشم بهترین جراح دوسال بعد که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد با پارتی بازی و خوابیدن با دختر رئیس بیمارستان تونست داخل اون بیمارستان کار کنه اون دیوونه بود هرکاری میکرد خودم یبار دیدم به یکی از دخترای دانشگاه چاقو زد و بخاطر پولدار بودنش کسی چیزی نگفت بهش پدرس رئیس دانشگاه بود و اون هم میتونست هرکاری میخواست بکنه توی بیمارستان هم منو تهدید میکرد و اگر بهش گوش نمیدادم تهدید هاشو عملی میکرد تا اینکه شروع کرد ازم پول گرفتن ۵ میلیون دلار ازم اخاذی کرد و دقیقا قبل از اینکه تو ازدواج و پیش بکشی ازم خواست تا باهاش ازدواج کنم ایندفعه منو به جون خواهرم میلا تهدید کرد من جوابی ندادم بهش بقیش هم دیگه میدونی(بغض)
جونگکوک:چرا به پدرت نگفتی
رایلی: اون هیچ وقت باورم نکرد همیشه به نفع خودش و منابع خودش کار میکرد پدر فرد شریک تجاریش بود و میگفت مهاله فرد همچین کارایی کنه
جونگکوک:به من اجازشو میدی؟
رایلی:ن...نه اون منو میکشه
جونگکوک: دخترکم مگه نمیدونی شوهرت کیه هوم تا وقتی توی خونه ی منی و من شوهرتم هیچکس بهت اسیب نمیزنه
رایلی:ولی
جونگکوک:ولی نداره نگران هیچی نباش بزودی فرد و پدرش و مادرش از دنیا محو میشن عزیزم
رایلی:اهوم
جونگکوک :درضمن دفعه دیگه دیدم داره دستت و زخم میکنی و پوست کنار ناخونت و میکنی خودت میدونی مفهوم شد
رایلی:ا..اره
جونگکوک:خوبه
از روی صندلی بلند شد و کتش و برداشت و گفت
جونگکوک :امروز کار زیاد دارم حواست به خودت باشه و تنهایی بیرون نرو اگر جایی خواستی بری بگو یی سون برسونت
رایلی:خواهرم ممکنه بخاطر کاراش بیاد نیویورک اشکالی نداره؟
جونگکوک:نه مشکلی نیست شماره ام هم تو گوشیت زدم هرکاری داشتی زنگ بزن بهم
رایلی:باشه
جونگکوک داشت از در خارج میشد که با حرف رایلی متوقف شد
رایلی:مراقب خودت باش
جونگکوک سری تکون داد و از خونه خارج شد

حمایت یادتون نره ستاره هاممم ✨
دیدگاه ها (۲)

Mine✨Part:9جونگکوک به اتاقش رفت لباس هاشو عوض کرد که لوکاس و...

Mine✨Part:8مردی نزدیک رایلی میومد رایلی اونو خوب میشناخت کسی...

Mine✨Part:4رایلی: ولی بابا من نمیتونم قبول کنم چطور از من می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط