Mine
Mine✨
Part:4
رایلی: ولی بابا من نمیتونم قبول کنم چطور از من میخوای به ازدواج اجباری تن بدم اونم با مافیای روس کسی که نصف آمریکا و کل روسیه دستشه میدونی مردم راجبش چی میگن همه باور دارن اون حتی احساسات و قلب نداره بعد میخوای دخترتو بدی بهش
آقای کیم:رایلی روی حرف من حرف نزن تو باید باهاش ازدواج کنی اون تورو میخواد ما برای قوی شدن نیاز به این ازدواج داریم
رایلی:فقط بخاطر مال و ثروت و جایگاه میخوای منو بدی بهش
آقای کیم با بغض و ناراحتی آشکارگفت:خودت که میدونی اون چه آدمیه از من نمیگذره برادرت کار نابخشودنی انجام داده اون تهدیدم کرده به جون تو مادرت و برادرت و خواهرت من چیکار میتونم بکنم اخه رایلی تو مجبوری
رایلی:ولی بابا اون دشمنای زیادی داره
آقای کیم:ولی اون با رئیس مافیای امریکا و ایتالیا متحده میدونی چقدر قدرت داره نگران نباش اون قول داده که ازت محافظت میکنه پس رایلی بخاطر ما بخاطر خانواده ات اون مارو نابود میکنه
رایلی بغض کرده بود نمیدونست چیکار کنه تصمیم درست چیه نجات خانواده اش یا احساساتش
اون نمیتونست با پاخان روسی یه عمر زندگی کنه حتی تا الان عکسش هم ندیده چه برسه به خودش
رایلی دختر قوی ای بود تا الان با مشکلات به خوبی گذر کرده بود ولی جون خانواده اش در خطر بود ترجیح میداد خودشو فدا کنه تا تمام خانواده اش فدای تصمیم اشتباهش بشن پس گفت
رایلی:باشه قبوله فردا کارای انتقال به بیمارستان نیویورک رو انجام میدم
آقای کیم:لازم نیست آقای جئون خودش همه کارهارو انجام داده و تو بعد از رفتن میتونی توی بهترین بیمارستان نیویورک شروع به کار کنی ماشین و راننده و خدمتکار و همه چیز رو دراختیارت قرار داده حتی خونه ی بزرگی هم فقط برای خودت خریده هیچ نگرانی وجود نداره
رایلی به شدت تعجب کرده بود ولی ته دلش خوشحال بود از اینکه کسی که تاحالا ندیده اونهمه بفکرشه
آقای کیم اضافه کرد:عروسی اخره هفتهاس همه چيز و قراره خودش انجام بده هیچ نگرانی وجود نداره راجب لباس عروس هم از اونجایی که دوجشن در پیش رو داری پس لباس عروس اصلی رو خودش قراره برات بگیره و تو لباس مراسم بعد از عروسی رو خودت انتخاب میکنی
رایلی:باشه باباجون
حمایتارو فراموش نکنید ستاره هامممم✨
Part:4
رایلی: ولی بابا من نمیتونم قبول کنم چطور از من میخوای به ازدواج اجباری تن بدم اونم با مافیای روس کسی که نصف آمریکا و کل روسیه دستشه میدونی مردم راجبش چی میگن همه باور دارن اون حتی احساسات و قلب نداره بعد میخوای دخترتو بدی بهش
آقای کیم:رایلی روی حرف من حرف نزن تو باید باهاش ازدواج کنی اون تورو میخواد ما برای قوی شدن نیاز به این ازدواج داریم
رایلی:فقط بخاطر مال و ثروت و جایگاه میخوای منو بدی بهش
آقای کیم با بغض و ناراحتی آشکارگفت:خودت که میدونی اون چه آدمیه از من نمیگذره برادرت کار نابخشودنی انجام داده اون تهدیدم کرده به جون تو مادرت و برادرت و خواهرت من چیکار میتونم بکنم اخه رایلی تو مجبوری
رایلی:ولی بابا اون دشمنای زیادی داره
آقای کیم:ولی اون با رئیس مافیای امریکا و ایتالیا متحده میدونی چقدر قدرت داره نگران نباش اون قول داده که ازت محافظت میکنه پس رایلی بخاطر ما بخاطر خانواده ات اون مارو نابود میکنه
رایلی بغض کرده بود نمیدونست چیکار کنه تصمیم درست چیه نجات خانواده اش یا احساساتش
اون نمیتونست با پاخان روسی یه عمر زندگی کنه حتی تا الان عکسش هم ندیده چه برسه به خودش
رایلی دختر قوی ای بود تا الان با مشکلات به خوبی گذر کرده بود ولی جون خانواده اش در خطر بود ترجیح میداد خودشو فدا کنه تا تمام خانواده اش فدای تصمیم اشتباهش بشن پس گفت
رایلی:باشه قبوله فردا کارای انتقال به بیمارستان نیویورک رو انجام میدم
آقای کیم:لازم نیست آقای جئون خودش همه کارهارو انجام داده و تو بعد از رفتن میتونی توی بهترین بیمارستان نیویورک شروع به کار کنی ماشین و راننده و خدمتکار و همه چیز رو دراختیارت قرار داده حتی خونه ی بزرگی هم فقط برای خودت خریده هیچ نگرانی وجود نداره
رایلی به شدت تعجب کرده بود ولی ته دلش خوشحال بود از اینکه کسی که تاحالا ندیده اونهمه بفکرشه
آقای کیم اضافه کرد:عروسی اخره هفتهاس همه چيز و قراره خودش انجام بده هیچ نگرانی وجود نداره راجب لباس عروس هم از اونجایی که دوجشن در پیش رو داری پس لباس عروس اصلی رو خودش قراره برات بگیره و تو لباس مراسم بعد از عروسی رو خودت انتخاب میکنی
رایلی:باشه باباجون
حمایتارو فراموش نکنید ستاره هامممم✨
- ۳۲۴
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط