{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازم متنفر نباش (پارت ¹)

ازم متنفر نباش (پارت ¹)

صدای جیغش تو خونه پیچید
هر روز همین بود کتک خوردن از نامجون فقط بخاطر یه ازدواج اجباری

نامجون موهاش رو گرفت و گفت: بهت نگفته بودم اون لباس رو نپوش؟

جین بغض آلود گفت: ببخشید ...

حرفش با سیلی که خورد قطع شد

نامجون: ازت متنفرم فقط بخاطر اون خانواده ی پست فطرتت باهات ازدواج کردم هر روز باید گریه کنی و کمک بخوای البته کسی به کمکت نمیاد چون تو بی کس و کاری حالا هم بشین کل خونه رو تمیز کن فقط کافیه لک ببینم

نامجون که رفت جین روی زمین فرود اومد صورتش سرخ شده و خون از بینیش جاری بود

با هر زوری که بود بلند شد و شیشه هارو جمع کرد اما یهو قلبش تیر کشید و سرش گیج رفت

اخ بلندی گفت و دستشو رو قلبش گذاشت

باید میرفت دکتر دردش واقعا غیرتحمل بود خونه رو تمیز کرده و کمی زخم هاش رو پوشوند


دکتر: گفتی درد های مداوم داری ؟

جین: بله وقتی دارم کاری رو انجام میدم یهو قلبم تیر میکشه و نفسم بند میشه
دیدگاه ها (۷)

میای سر قبرم پشیمون میشی

---## حادثه‌ی بوفهیک بعد از ظهرِ کسل‌کننده.جونکوک هوسِ لیوان...

خیلی دوستون دارم مشتیا🥹💗💗

#دوستی_اجباری#پارت_۱۶( * روز بعد * )جونگکوک اعصبانی بود . با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط