{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب آمد و دوباره کنارم ندارمت

شب آمد و دوباره کنارم ندارمت
آخر چگونه باز به خوابم بیارمت؟
امشب تمام بالش من خیس می‌شود
باید دوباره تا خودِ فردا ببارمت
زانوی غم دوباره در آغوش می‌کشم
گویا تویی که در بغلم می‌فشارمت
شاعر شدم از این همه دردِ نبودنت
بر سطرهای دفتر دل می‌نگارمت
دیگر مرا به هیچ گلی احتیاج نیست
وقتی درون باغ خیالم بکارمت
یک لحظه در خیال، ولی زود می‌پری
گاهی میان خاطره جا می‌گذارمت
وقت غروب می‌طلبم از خدا تو را
وقت سحر به دست خدا می‌سپارمت
عطر گل حضور تو گم گشت در خزان
روزی دوباره باز تو را می‌بهارمت
دیدگاه ها (۵)

میریزد از این غم عرق شرم ز رویم دیگر چه بگویم که شکسته‌ست سب...

چون تو موجی بی قرار ، ای عشق ! در عالم نبودهفت دریا پیش توفا...

خداوندا شهرم نفس بریده، هوایی نمی رسدفریادهای ضجه به جایی نم...

گاه موجی بند دل را چون حمایل می کشدگاه تصویر سکوتم را به ...

My professor Part:9وسط اون استرس...یک آن حس کردم....که یه بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط