شب آمد و دوباره کنارم ندارمت

شب آمد و دوباره کنارم ندارمت
آخر چگونه باز به خوابم بیارمت؟
امشب تمام بالش من خیس می‌شود
باید دوباره تا خودِ فردا ببارمت
زانوی غم دوباره در آغوش می‌کشم
گویا تویی که در بغلم می‌فشارمت
شاعر شدم از این همه دردِ نبودنت
بر سطرهای دفتر دل می‌نگارمت
دیگر مرا به هیچ گلی احتیاج نیست
وقتی درون باغ خیالم بکارمت
یک لحظه در خیال، ولی زود می‌پری
گاهی میان خاطره جا می‌گذارمت
وقت غروب می‌طلبم از خدا تو را
وقت سحر به دست خدا می‌سپارمت
عطر گل حضور تو گم گشت در خزان
روزی دوباره باز تو را می‌بهارمت
دیدگاه ها (۵)

فصل بیست‌وهشتم: این دیگه کیه؟!شب، وقتی مهمون‌ها رفتن، آرون ت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ : «کسی که نباید دوستش می‌داشتم»کلاس کا...

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

مافیای من

part 2

پارت ۳۹

شب آمد و دوباره کنارم ندارمتآخر چگونه باز به خوابم بیارمت؟ام...

شب آمد و دوباره کنارم ندارمتآخر چگونه باز به خوابم بیارمت؟ام...

پاییز آمده ست که خود را ببارمت!پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط