{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب آمد و دوباره کنارم ندارمت

شب آمد و دوباره کنارم ندارمت
آخر چگونه باز به خوابم بیارمت؟
امشب تمام بالش من خیس می‌شود
باید دوباره تا خودِ فردا ببارمت
زانوی غم دوباره در آغوش می‌کشم
گویا تویی که در بغلم می‌فشارمت
شاعر شدم از این همه دردِ نبودنت
بر سطرهای دفتر دل می‌نگارمت
دیگر مرا به هیچ گلی احتیاج نیست
وقتی درون باغ خیالم بکارمت
یک لحظه در خیال، ولی زود می‌پری
گاهی میان خاطره جا می‌گذارمت
وقت غروب می‌طلبم از خدا تو را
وقت سحر به دست خدا می‌سپارمت
عطر گل حضور تو گم گشت در خزان
روزی دوباره باز تو را می‌بهارمت
دیدگاه ها (۵)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

پارت سی‌وششم | پیدات کردم، نترس... جئون جونگ‌کوککوچه‌به‌کوچه...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت:6ا...

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

چند پارتی نامجون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط