{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنجا که تویی قحطی مرهم بشود حرف کمی نیست

آنجا که تویی قحطی مرهم بشود حرف کمی نیست !
هر ثانیه روح از بدنت کم بشود حرف کمی نیست

هر شب بنشینی به تماشای خودت چهره به چهره
دیوانه ای هم صحبت آدم بشود حرف کمی نیست

بوییدن پیراهن جا مانده تو جان به لبم کرد
رخ دادن مرگی که دمادم بشود حرف کمی نیست

گفتی که دروغ است و ندیده ست کسی رفتن جان را
عاشق شده ای!؟! عشق که مبهم بشود حرف کمی نیست

ما سر ننهادیم به کس تا که سرافکنده نباشیم
افتادن سروی که سرش خم بشود حرف کمی نیست !

شاعر نشدم تا که بفهمند همه حرف دلم را !
هر شعر تو اوج غزلش غم بشود حرف کمی نیست...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

"بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم"از کدامین پنجره باید تمن...

رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین استنشان قافله سالار عاشقان ای...

راز آن چشم سیه، گوشه ی چشمی دگرم کنبی خودتر از اینم کن و از ...

بنده عشقمو...#خاصترین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط