{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پروانه شدم بال زدم سوخت دو بالم

پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم
دیوانه شدم ، داد زدم ، وای به حالم

بیخود شدم از خویش و از این گردش ایام
نومید و سر افکنده از این طالع و فرجام

مستانه شدم ، باده زدم گاه به گاهی
دل خسته ز می ، باز شدم غرق تباهی

خندیدم و گفتم شود از باده حذر کرد!
از کوچه مستان به چنین حال گذر کرد!

حال این منم و حال من و سوخته بالی
دیوانه و بیخود شده ای ، رو به زوالی

نومیدی و مستی ، به چنین درد دچاری!
دل خسته ای و خنده کنان ، باز خماری!

اینبار بسازم به همین بی پر و بالی
عاشق شوم و عشق رسانم به کمالی
دیدگاه ها (۱)

زیستن در لحظه ها را بیاموزرجعتی دگر باید،به حریم مهربانی گل ...

زمان رفتنم شده، اشاره کُن نمی روم خزان من به خنده ای،بهاره ک...

ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ، ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ،...

پر طاووس قشنگ است ، به کرکس ندهندمعرفت بار گرانیست ، به هرکس...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۳۹یاد جیمین افتادم. دقیقا شبی...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۳۴میترسیدم از بغض خفه شم و عی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط