{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشتم با غزلهایم تو را در گوشه ای تنها

نوشتم با غزلهایم تو را در گوشه ای تنها
چه خوب امشب رها کردی مرا در سیل این غمها

گلستان شد کویر دل از آن باران الطافت
چو مهتابی برای من در این تاریکی شبها

منم درگیر چشمان سیاه تو ، تو می دانی
مرا تنها مزار ای دل در این دنیای وانفسا

تو که هستی کنار من ، شود بیهوده این دنیا
نه از ظلمت نه از دشمن ندارم از کسی پروا

هـــــوای عاشقی دارم دلا تنهـــــا کنار تو
سری از هم سوا هستیم ،میان این همه سرها

منم گمگشته ای در کوچه های بی کسی جانا
مرا مگذار درمانده میان این همه درهـــــا
دیدگاه ها (۵)

شب بخیر

بفرماید

میدانم بانووقتی دلت میگیردجلوی آینه می ایستیکمی آرایشکمی عطر...

چشمانت سراب شبهایی ستکه ستاره ها برای رسیدنت صف گرفته بودندو...

White Lotus | Part 18سه هفته بعد...تب شایعه‌ها کم‌کم فروکش ک...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

love in the dark⑨⓪چند روز بعدهارین: ا/ت عزیزم استراحت برو خو...

پرسه در جنگل... صبح...نور آفتاب از لابه‌لای پرده‌ها داخل اتا...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۲۹روز بعد، از همان صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط