{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار گنجشک هر صبح

هزار گنجشک هر صبح

از شاخه های دستانم نان می خورند

کاش چشمانم هزار صبح

از خورشید تو جان می گرفت

کاش آینه

هفده سالگیم را فراموشی نمی گرفت


فرنگیس حقیقی *
دیدگاه ها (۲)

من اگر ماهی بودمآرزویم همه این بودخانه امدریاچه آبی نگاهت با...

روزهایم چه سخت می گذرندهیچ آتشی دیگر گرمم نمی کندخورشید دیگر...

در حرم حوله ی احرام من از جنس دعاستحجرالاسود من پنجره فولاد ...

آن روزهامادردر یک تشت پرآببا کمی صابون وچند تکه لباسخورشید ر...

السلام علیک یا حجت الله فی ارضه ع

تا به حال طمع بیخیالی رو چیشیده ای؟ملس و دلچسب!چقدر مینشیند ...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط