{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

سناریو
#عشق_منحرف_من

راویه ا/ت: من امروز بلخره از پرورشگاه میام بیرون چون خیلی خوشگل بودم یک خانواده پول دار منو انتخاب کردن من فقط پنج سالم بود چیزی از زندگی نمیدونستم
الان دیگه ۱۸سالمه بزرگ شدم دارم دنبال مامان واقیم میگردم
مامان بابا یه ناتنیم یک پسر از من بزرگتر دارند ۲سال از من بزرگ تره
بابام برایه صفر کاری میره ومادر خوندم هم باهاش مییره
راویه فیلیکس:
امروز مامان بابا میرن صفر من و ا/ت داخل خونه تنها میشیم من ات رو دوست دارم اندام خوشگلی داره
نویسنده: من به فیلیکس دیگه میگم فیل
ویو ا/ت: من از بیرون اومدم خونه و به مامان بابا سلام کردم
بابایه ناتنی: ا/ت عزیزم بیا ناهار بخور
ا/ت: چشم پدر من میرم لباسم رو عوض کنم
ا/ت وقتی میره لباسش رو عوض کنه میبینه داداشش اومد داخل بدون در زدن ا/ت لباس تنش نبود پتو رو گرفت جلویه خودش به فیل گفت
ا/ت: فیل من دارم لباس عوض میکنم برو بیرون یکم دیگه میام
فیل: نه داخل منتظر میمونم
ات: چرا؟ خب برو پایین الان میام
فیل نزدیک ات شد ات هی میرفت عقب ولی یهو خورد به دیوار کنار تخت فیل دست ات رو بالایه سرش قفل کرد
وبوسیدش ات همکاری نمیکرد تا اینکه فیل پتو رو از ات گرفت



۱۰تا لایک تا سناریو بعد🫶
دیدگاه ها (۰)

#نقطه ضعفم آهنگ پارت:¹رزی:خواهر من واقعا به موسیقی علاقه دار...

وایی صدد تایید شدیممممم مبارکههههههههه 🎉🥳🥳🤧😭😭😭🫶🥳🎉🥳🥳🥳🤧🤧🫰🤞🥹⚡🥹🥹...

شوهر اتفاقی

::forced love::Part 1 ::ا/ت :باورم نمیشه باید با همچین مردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط