{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام…
.
دیدگاه ها (۱)

مینویسم نامه و روزی از اینجا میرومبا خیال او ولی تنهای تنها ...

شهر پر از زن هایی استکه وقتی از خیابان عبور می کنندچشمیبه دن...

کاش میشد هیچکس تنها نبودکاش میشد دیدنت رویا نبودگفته بودی با...

می آیی ، می رویو فقط یک سلام و گاهی یک خداحافظی نه …این انصا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط