{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرع

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید. بچه ماشین بهش زد و فرار کرد بلافاصله پرستار گفت: این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. خواهش می کنم عملش کنید من هرجور شده پول و تا شب براتون میارم پس پرستار گفت با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.
پیش دکتر رفت اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.
صبح روز بعد… همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید.
دیدگاه ها (۳)

کنارخیابان وایستاده بودم باخودم گفتم آخرین مدل ماشینی که در ...

نامه نوشته بود:«برادر رزمنده سلام، من یک دانش آموز دبستانی ه...

یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته ، بد شانس ،بدهکار ، تنها ، مشرو...

تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند...

🔶 قالیباف: من دیپلمات نیستم اما خوب می دانم چطور به آمریکا ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط