{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرمانده من

فرمانده من
پارت اخر....
امشب شب سرنوشت سازی بود ما باید جلوی اون محموله رو می‌گرفتیم
الان منتظر بودیم که اونها برسن و ما غافلگیرشون کنیم

اونها رسیدن همه بودن ات هم بود چرا ...چرا اینجوری
چرا روی ات اسلحه گذاشته بودن نکنه
از ماشین خواستم پیاده شم جیمین جلومو گرفت

تهیونگ" نکن جیمین نکن نمیدونی میخوان چه بلایی سرش بیارن جیمین ولم کن....اونا .....اونا میخوان اتم و دو دستی بدن بهشون منه لعنت شده نباید تنهاش میزاشتم
باگریه گفتم
این اون عشقی بود که بهش میگفتم منه لعنتی عاشق اونم نباید بزارم جیمین ولم کن

جیمین" ما اون و نجات میدیم ما میدونیم اون قربانی بزار اون و نجاتش میدیم لطفا همه چی و خراب نکن

رئیس" تهیونگ پسرم ما اون و نجات میدیم مطمئن باش

به هر طریقی بود آرومم کردن بعد از چند دقیقه
محاصره شون کردیم


تهیونگ" فرمانده کیم تهیونگ صحبت میکنه شما محاصره هستین به نفعتونه که تسلیم بشین دوباره میگم به نفعتونه تسلیم بشین

جئون" هو هو از اولم میدونستم یه جای کار میلنگه
بنظرت توی موقعیتی هستی که تهدید کنی ات دست ماست اون و میخوای چیکار کنی؟

تهیونگ" لعنت بهت بی ش.ر.ف اون دخترته

جئون" اشتباه نکن اون دخترم نیست اون یه هرزه اس از بچگی همین بوده
این و بدون اون ژنرال واقعیت و بهت نگفته اون ازت مخفی کرده

درگیر حرفش شدم ولی نه نباید تحت تاثیرش قرار بگیرم
تهیونگ" تیراندازی کنید
بعد این حرفم شروع کردن تیر اندازی
خداروشکر همه اشونو دستگیر کردیم بغیر از جئون
رفتم ات و بغل کردم

تهیونگ" خوبی قربونت برم


ات" من و تو هیچ صنمی با همدیگه نداریم یادت نیست بهت گفتم دیگه دوستت ندارم

اما من فقط چشمام روی اسلحه جئون بود اون میخواست ات وبکشه طبق غریزه ام عمل کردم سپر ات شدم و اون تیر به من خورد

ات سریع بغلم کرد

تهیونگ" ات این و بدون من همیشه دوستت دارم حتی اگه پیشم باشی و نداشته باشمت

ات" لطفا تهیونگ من اشتباه کردم بهت گفتم دوست ندارم من دوستت دارم کلی تو فکرت بودم
لطفا نرو
جیمین و بقیه صدام میزدن یکی میگفت فرمانده چشمات و نبند اون یکی میگفت تهیونگ

ولی من لب م و به لب ات نزدیک کردم
تهیونگ" شاید این بوسه خداحافظی باشه
و بوسیدمش و بوسیدمش تا جایی که چشمام دیگه ندید و دنیا تاریک شد

از زبان جیمین
ات جیغ میزد و تهیونگ و صدا میکرد تا جایی که از هوش رفت
یعنی اون رفت اون نباید بره

چند هفته بعد..
از زبان ات
تواین چند هفته فراموشش نکردم هر روز میرم پیشش
از روزی که گفتن تهیونگم تو این دنیا نیست از همه بریدم

امروز مثل همیشه گل خریدم و رفتم پیش تهیونگ

ات" فرمانده من جات خیلی خالیه بهت گفتم جئون و اعدام کردن
خیالم راحت شد
زدم زیر گریه
ته ته نیستی دیگه با گفتن دوست دارم احساس آرامش بهم بدی نیستی دیگه غر غرای جیمین و گوش بدی جیمین میگفت من همیشه غر میزد اونم همیشه اذیتم می‌کرد
نیستی دیگه با پدرت شوخی کنی و اون بگه محل کار و خونه جداس یاد بگیر
بهت گفتم پدرت جای پدرم و پر کرده
اونا به تقاص کارشون رسیدن ولی چه فایده فرمانده من رفته
جیمین بهت گفت رقیق جدید پیدا کرده اره دروغ گفت بهت فقط میخواست احساسات و جرحه دار کنه اون همیشه خالی میبنده وگرنه کی کیم تهیونگ و با کس دیگه ای عوض میکنه.

مث همیشه بهت میگم نمیتونم فراموشت کنم جای خالی ت تو قلبم
دوست دارم فرمانده

جد از اینکه یکی اون پشت داشت گوش میداد و اشک می‌ریخت

(پایان)

خب خب فرمانده من هم تمام شد
امیدوارم خوشتون اومده باشه
راستی اگه دوست دارین فصل دوم داشته باشه به من بگین

یه جورایی اون دیالوگ اخر و گفتم اگه فصل دوم و بنویسم باشه اگه نه خب اون دیالوگ اخر و ولش کنین


به قلمta_ta
دیدگاه ها (۰)

فرمانده من پارت دوازدهم.... تو این چند روز حسابی سر پا شدم ...

فرمانده منپارت یازدهم.....چاقو نمیدانم از کجا آورد با چاقو ب...

My little princess Part...6جیمین نبود یه نفر دیگه بود با گری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط