{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون سرخ

خون سرخ☆
پارت ۵
ویو ا.ت:
صبح که از خواب بیدار شدم.
تخت رو مرتب کردم و رفتم دستشویی و کارای لازم رو کردم.
یه لباس پوشیدم و رفتم پایین.(لباسشو میفرستم)
دیدم کسی توی عمارت نیست‌.... اول رفتم سمت اشپزخونه.....یچیزی از یخچال برداشتم و خوردم.
بعد رفتم یه دوری توی عمارت زدم..... بعد از حدود ۳ ساعت دور زدن توی عمارت خسته شده بودم و میخواستم برم بالا توی اتاقم.
که با شنیدن صدای در،برگشتم و دیدم جونگکوک اومده.
اومدم از پله‌ها برم بالا که جونگکوک گفت
_ا.ت..... وایسا.
+بله؟
_کارِت از امروز شروع میشه.... برو اماده شو که بری جست و جو.
+چشم.
رفتم بالا تا اماده بشم.

---------------------------------------------

ویو جونگکوک:

در عمارت رو باز کرد و وارد شدم.
دیدم ا.ت داره میره بالا..... صداش کردم و بهش گفتم که قراره بره جست و جو.
وقتی داشت از پله‌ها بالا میرفت محوش شده بودم.... اون لباس، خیلی مناسبش بود.
نمیدونم چرا ولی جدیدا حس عجیبی بهش پیدا کردم... این حس رو دوست دارم.
ا.ت بعد از چند دقیقه اومد پایین.
خدمتکار رو صدا کردم تا اون کتاب رو بیاره.. کتاب رو دادم بهش و چنتا عکس نشونش دادم...
_باید ۵تا از این گله، ۲تا قارچ، ۶تا قاشق خاک قرمز و ۲ برگ از درخت خونی بیاری....پیدا کردن بقیه مواد راحته ولی برگ درخت خونی نه...اون خیلی کمیابه..... بخاطر همین تورو برای این کار انتخاب کردم.....دقت خوبی داری و اینکه تا ۸ شب برگرد...
+چشم.... خدانگهدار.
_خدافظ.
ویو ا.ت:
رفتم سمت در عمارت و بازش کردم.
رفتم بیرون و شروع به حرکت کردم.
کتاب رو از داخل کیفم دراوردم و نگاهی به صفحاتش انداختم... میخواستم اول برم سراغ گلا.
باید ۵تا ازش پیدا میکردم.... کار راحتی بود چون طبق چیزی توی کتابه همشون یه جا و دسته ای رشد میکنن.
نشونه‌هایی که کتاب گفته بود رو دنبال کردم و پیداشون کردم.
۵تا ازشون چیدم و دوباره راه افتادم.
توی راه پیدا کردن قارچ، خاک قرمز هم پیدا کردم و ۶ قاشق ازش برداشتم.
یکم جلوتر قارچ‌ها هم پیدا کردم و ۲تاشو برداشتم.
*صحبت‌های ا.ت با خودش*
خیلی خب.... تقریبا همشونو پیدا کردم.
فقط مونده........۲ برگ از درخت خونی.
(درحال ورق زدن کتاب برای پیدا کردن درخت خونی)
وایسا ببینم....چرا....چرا هیچی درمورد درخت خونی نیست؟

------------------------------
ویو نویسنده:

ا.ت بعد از گشتن کل کتاب، توی صفحات اخر کتاب، یه نامه کوچیک پیدا میکنه.
بعد از خوندن اون نامه، به خودش میاد و سریع از اونجا دور میشه.
.
.
.
.
.

حالا قطعا با خودتون میگید توی نامه چی نوشته بوده؟؟....

ادامه دارد.....

اسلاید دوم لباس ا. ت توی عمارت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط:
15 لایک
5 کامنت
دیدگاه ها (۱۲)

فالو شه 🎀@valentiina

کوکی این چالشو رفتههههه. پشاممممممم😭😭😭😭😭😭کوک سگتمممم😭😭😭😭😭😭😭...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط