{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت. ۴۶ ( البته فک کنم😂)
ویو ا.ت

به سمت جونگهی رفتم.
ا.ت: جو..جونگهی؟
ا.ت: اُپا..بیدار شو...الان وقتش نیست.
جیمین: حالش خوب نیس..
ا.ت: اوهوم...

جیمین: بزور بیرونم کرد..
رفتم پیش جونگ کوک دیدم بیدار شده.
ا.ت: خوبی؟
کوک: بد نیستم..

کمی دست و پاش رو ماساژ دادم.
کوک: احساس بدی دارم..
ا.ت: چرا؟
کوک: باعث مرگ یه خون آشام شدم.
ا.ت: هه..نه..اون عوضی(کای سو) میخواست جونگهی رو دیونه کنه.
کوک: ا.ت

ا.ت: جانم؟
کوک: جونگهی..قول داد منو ببرین پیش پدر مادرم..
ا.ت: میبرم..حالت خوب شد..می‌برمت.
کوک: مدرسه هم می‌خوام برم.
ا.ت: چرا مدرسه
کوک: چون درس رو دوست دارم.
ا.ت: باشه

کوک: ا.ت
ا.ت: جان ا.ت
کوک: میشه الان بریم؟
ا.ت: الان؟
کوک: اوهوم..

خودم بخاطر جونگهی و تهیونگ..حالم خوش نبود.
ولی این بچه چه گناهی کرده؟
تقصیر منه..

ا.ت: باشه
لباس تنش کردم.
خودمم آماده شدم.
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم.

کوک: من تا اونجا می‌خوابم.
ا.ت: باشه عزیزم.
اون خوابید..منم تا اونجا بیصدا رانندگی کردم.
.
.
.
ا.ت: جونگ کوک..کوک..عزیزم؟
کوک: هوممم؟
ا.ت: رسیدیم
کوک: واقعا؟
ا.ت: اره

از ماشین پیاده شدیم.
ا.ت: تو برو من میرم دور میزنم بعد میام دنبالت.
کوک: تو هم بیا
ا.ت: نه..
کوک: نمیخوای پدر‌شوهر،مادر‌شوهر تو ببینی؟
ا.ت: نه..باشه

یکدفعه وایساد.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۷ویو ا.تیکدفعه وایساد.کوک: وای..تتو هام ر...

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۸ویو ا.تیکهو همه جا ساکت شد.حرف سنگینی زد...

آره عزیزم🥲

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۵ویو ا.ترفتم بیرون..جیمین..هم همزمان با م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط