{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت. ۴۷
ویو ا.ت

یکدفعه وایساد.
کوک: وای..تتو هام رو ببینن پارم میکنن..وای این مدت نبودم..می‌کشن منو..
ا.ت: نگران نباش..جادوووو
کوک: خداروشکر

رفتیم در زدیم..
درو باز نکردن..
بازم زدیم..
دوباره زدیم..
بازم باز نکردن..

کوک: نیستن.
ا.ت: اشکال نداره..
کوک: هومم..مدرسه..بریم
ا.ت: الان؟
کوک: اوه..راست میگی..

ا.ت: اشکال نداره..فردا..
کوک: هومم... باشه.

رفتیم خونه..
.
.
.(سه هفته بعد)
تو این سه هفته..
با پدر مادر کوک آشنا شدم.
کوک هم متداوم میره مدرسه.
ولی خیلی سخته..
من هرچی میشه..میرم برای جونگهی تعریف میکنم.
با اینکه خوابه.

بیشتر از همه..واسه لیا سخته..
شوهرش سه هفتس که خوابه.
ایندفعه..خیلی پیشش گلایه کردم.
تو یه مراسمی..بعضی از سران ریدن به هیکل جونگ کوک.

مراسم امشب خیلی مهمه.
جونگهی هم که خوابه.
جونگ کوک هم که از وقتی فهمید جونگهی خوابه.
دیگه مثل قبل خوشحالی نکرد.

قصر خیلی سوت و کوره.
نمیدونم چیکار کنم.
.
.
.
ویو ا.ت
(تو مراسم)
یه ساعتی بود که اومده بودیم.
لی جونگین..هعی میرید به جونگ کوک.

همه چی داشت به صورت عادی می‌گذشت که یه جمله گفت.
جونگین: اون جونگ هی..خنگ که تو رو به دامادی خودش انتخاب کرد..الان از شدت ترس بیهوشه(خنده)

یکدفعه همه جا...

ادامه دارد...
شرایط پارت بعد..
لایک:۱۷
کامنت: ۸
دوستون دارم.😿🙂
دیدگاه ها (۶)

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۸ویو ا.تیکهو همه جا ساکت شد.حرف سنگینی زد...

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۹ویو ا.تظاهرش خیلی..تغییر کرده بود.پوستش ...

پسرِ آدمیزادپارت. ۴۶ ( البته فک کنم😂)ویو ا.تبه سمت جونگهی رف...

آره عزیزم🥲

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

part 7

"سرنوشت "p,48...هیون : بسه دیگهه ( داد ) تا کی میخای بخاطر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط