رمان موج دیا پارت
رمان مꨭـ︩͠وج دࢪیᩫا _ پارت۱
ادامه ی زندگیم<<<<
وقتی بیدار شدم تنها جایی که دیدم...
فقط نور بود تمام صورتم رو نور گرفته بود..
زندگیم شیرین بود ۅ زیبا فرشته ها دورم جمع شده بودن
یه صدای اومد ... تق تق..درو باز کردم و چاقو...
وقتی خواستم بلند شم نتونستم درد کل بدنمو گرفته بود
چشمام داشت بسته میشد ...
وقتی بیدار شدم تو یه دنیای دیگه بودم!..
و تنها نور بود...
گل های سفید !...
یه جایی شبیه بهشت! ...
خب ادامه ی رمان فردا یا شب 🗿🍥
لایک کامنت بالای ۷۰ تا وگرنه رمان کنسله🎭
ادامه ی زندگیم<<<<
وقتی بیدار شدم تنها جایی که دیدم...
فقط نور بود تمام صورتم رو نور گرفته بود..
زندگیم شیرین بود ۅ زیبا فرشته ها دورم جمع شده بودن
یه صدای اومد ... تق تق..درو باز کردم و چاقو...
وقتی خواستم بلند شم نتونستم درد کل بدنمو گرفته بود
چشمام داشت بسته میشد ...
وقتی بیدار شدم تو یه دنیای دیگه بودم!..
و تنها نور بود...
گل های سفید !...
یه جایی شبیه بهشت! ...
خب ادامه ی رمان فردا یا شب 🗿🍥
لایک کامنت بالای ۷۰ تا وگرنه رمان کنسله🎭
- ۹۰
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط